۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

ورود ممنوع

چونك خرگوشی بَرَد شيری به چاه / چون نيارد روبهی خر تا گياه؟
گر خری را می برد روبَه ز سر / گو ببَر؛ تو خر مباش و غم مَخَور - مثنوی معنوی (دفتر پنجم)

از در شرکت که بیرون زدم به یادش افتادم. خیلی حرص خورده بود و کارش به جائی نرسیده بود. می گفت اداره آموزش دانشگاه را به طویله ای مبدل کرده اند. در عالم خيال؛ یکهو سر و کله ی «باکسر» ، اسب ساده دل وزحمتکش رمان قلعه حیوانات ، پیدا می شود. شاید ازاهالی همان طویله باشد. چشم به رَدّش دارم که از صدای آژیر دزدگیر یکه می خورم. بازهم دكمه ی اشتباه را زده ام. دستپاچه وبا کمی تاخیر دکمه ای را فشار می دهم و صدای آژیر خفه می شود. زیر چشمی نگاهی به اطراف می اندازم، معترضی وجود ندارد. گوشها به شنيدن صدای آژیر خو گرفته اند وديده ها به ديدن ِ دزد ها. 
همزمان با روشن شدن موتورماشين، صدای سخنران پخش می شود:
آدمی فربه شود از راه گوش / جانور فربه شود از حلق و نوش
«جانور فربه» دوباره دروازه ذهنم را به روی طویله باز کرده است. «باکسر» برای کار شاق روزانه در حال بیرون رفتن از آخُر است. ضرب المثل « خوراک خر و کردار یابو» را روی دیوار طویله با خط خوش نستعلیق نوشته اند. غرق در افکارم متوجه می شوم به مقصدرسیده ام و ماشین پارک شده است. با خاموش کردن موتور؛ پخش صدا هم خاموش می شود. ازتمام صحبتهای سخنران؛ فقط همان یک بیت را شنیده ام. زمزمه می کنم : 
« آدمی فربه شود از راه گوش/ جانور فربه شود از حلق و نوش ». نگاهم به شکم بر آمده ام می افتد. بايد به پزشك حلق و گوش مراجعه كنم. ذهنم دوباره به فضای طویله بازگشته ؛ «باکسر» نیست اما جای خالی اش را حس نمی کنم .
گوشم به هياهوي بيرون بدهكار نيست و دل و گوش به افكارم سپرده ام. كرخ شده ام و سرمای نیمکت بتنی را در نشیمنگاهم حس می کنم. روی نیمکت پارک منتظردوستی نشسته ام . قراراست درباره کار و بار تبادل نظر کنیم تا شاید گِلی به سر بگیریم. لرزش تلفن همراه خبر از دریافت پیامک جدیدی می دهد. نگاهی به صفحه- نمايش ِ ساعتِ گوشی می اندازم. ده دقیقه ای است که روی نیمکت درحوض افکارم غوطه خورده ام. پیامک را می خوانم : 
« سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی خجسته باد. همراه اول»
هنوز گوشی را توی جیب نگذاشته ام که پیامک دوم از راه می رسد: 
« فروش گواهی سپرده بانک اقتصاد نوین، با نرخ سود سالانه 20%، روز شمار، پرداخت سود سالانه … در همه شعب.» 
نمی دانم چرا بازهم به یاد خر می افتم و طویله. سرم را تکان می دهم تا از فکر خر وطویله و اصطبل بیرون بیایم و به چیز دیگری فکر کنم . پینوکیو هم پیدایش شد. دارد تبديل به خرمی شود. لعنت بر شیطان باز هم خر. خرهای افسار گسیخته ی ذهنم را می تارانم تابه معاش ووضع اقتصادی خانواده فكر كنم.
همکارانم می گفتند حتی تا آخر ماه هم؛ از پرداخت حقوق ماه قبلی خبری نخواهد بود.مهم نیست تا دو ماه تاخیرهم قابل تحمل است. شایع است که اول اسفند لیست کارکنان مشمول تعدیل اعلام خواهد شد. آمار تعدیل را حتی تا 65% هم ذكر كرده اند. آمار است و انشاالله كه حسب المعمول گتره ای باشد. 
دشمنان می گویند در این مملکت کارنمی کنند وچيزی ساخته نمی شود. اتفاقا جهادی هم كار مي كنند. به طرفة العينی هم کار کارآفرینان را ساخته اند وهم کار کارکنان را. حالاهريك از دو طرف سعی دارند به نفع خود و ضرر ديگری؛ بساط کارشان را با حد اقل زيان و حد اکثر سود جمع کنند. حسب الامر جهاد ؛همكاران ديروزی روبروی هم صف آرائی كرده اند و آماده ی قتال یکدیگراند. به هر گروهي كه متعلق باشیم انشاالله ثواب جهاد را خواهیم برد؛ غرض جهاداست در عرصه ی اقتصاد. الحق كه کار کردن در چنین شرایطی دل شیر می خواهد و مغزخروالبته مقادير متنابهی حيله ی روباه. بی اين هر سه؛ ادامه ی کار حماقت بزرگی است . 
«حماقت بزرگ» ؛ تركيبي كه كلماتش با خریت و خر ارتباط وثیقی دارد. بازهم افكارم«خَرَکی» شد. اصلا بی خیال ِ اقتصاد. پسر رها كن اين چرك كف دست را؛ خدا روزی رسان است. 
بايد رفت سراغ معنویت و در بحرمعرفت و عرفان شنا كرد. صوفی و صافی شد وپذیرای غم وشادی دنیا. صاف می جهم داخل خانقاه و در جمع صوفیان . دست افشان و پای كوبان ودرحال سماع ؛ دَم گرفته اند: 
« خر برفت و خر برفت و خر برفت ».
مثل اینکه این خررا با میخ طویله به دیوار ذهنم بسته اند. از زاويه ي خانقاه به بيرون نگاهی می اندازم. سر و کله «باکسر» ؛ خسته و کوفته بعد از کارشاق روزانه دوباره پیدا می شود. جلوی در طویله پوزه اش را به سبزه وگلهای کنارجوی می مالد و بی اعتنا به اعجاز آب در هستی گل و گياه؛ دو لپی می جود وفرو می بلعد. خستگی ِ پاهايش را به آب جوی سپرده است. زبان نفهم همزمان آب را گِل می کند وپشگِل. 
کلافه شده ام. دراين فكرم كه بارم را ببندم و بروم . مرا چه به جمع مستان؟


- این را اسفند 90 را نوشته ام و به اینجا انتقال دادم تا بماند!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر