در شب به امید فجر در راه شدیم
ره وعده ی آب داد و همراه شدیم
از چاه رهش آبی نیامد بیرون
لیک اسیر ماران ته چاه شدیم
بی نقشه و بی باک بر راه شدیم
شب بود، چو ماه همبر چاه شدیم
چون ماه تمام بر سر چاه رسید
آن ماه نشین و ما در چاه شدیم
از چاله در آمدیم و در چاه شدیم
بر بام شده و خیره در ماه شدیم
در ماه نشست و ماه شد شاه نشین
شاهی شد و ما اسیر این شاه شدیم
اسفند 90
ره وعده ی آب داد و همراه شدیم
از چاه رهش آبی نیامد بیرون
لیک اسیر ماران ته چاه شدیم
بی نقشه و بی باک بر راه شدیم
شب بود، چو ماه همبر چاه شدیم
چون ماه تمام بر سر چاه رسید
آن ماه نشین و ما در چاه شدیم
از چاله در آمدیم و در چاه شدیم
بر بام شده و خیره در ماه شدیم
در ماه نشست و ماه شد شاه نشین
شاهی شد و ما اسیر این شاه شدیم
اسفند 90
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر