۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد/صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد/در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار/کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت/وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع/او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگ‌دل بی‌کفایتیست/کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن/با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر