۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ


لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ(سوره انعام - آیه 103)
ديدگان او را درنيابد و او ديدگان را دريابد، و اوست باريك بين آگاه‌.
اخیرا به نقل قولی از ملا صدرا در باره ی نور اشاره داشتم. نور علاوه بر معنای رایج و آنچه که به کمک دیدگان و قوه ی بینائی به ادراک آدمی در می آید، معنای بسیار جامع تری نیز دارد . هر آنچه که آگاهی دهنده و هدایت کننده باشد. در واقع همین نور فیزیکی نیز چنین ویژگی ای دارد. بدون نور چشمها نمی بینند. اما واقعا در دستگاه بینائی - چشمها - و مغز انسان که پردازشگر اطلاعاتی است که از سلول های حساس چشمها به آن می رسد چه اتفاقی می افتد؟ آیا تک تک فوتون های نور حاوی اطلاعاتی هستند که در سطح زیر اتمی بین عصب ها و مغز رد و بدل می شوند؟ و آن چه کد و رمزی است که توسط پردازشگر مغز باز خوانی میشود و ما جهان خارج را می بینیم. در قرآن بارها و بار ها آمده است که خدا نور زمین و آسمانهاست. و این نور هدایت گر و آگاهی دهنده است. اخیرا تئوری هائی در باره آگاهی و ساختمان مغز انسان را مطالعه می کردم. 
این آیه تامل مرا بر انگیخت. هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ بصورت همان نوری که وارد چشمها می شود برایم تداعی شد. که البته با خود، آگاهی از دنیای اطراف را برای انسان به ارمغان می آورد.هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ میتواند اشاره ای به ظرافت پروسه ای که منجر به دیدن و ادراک دنیای خارج می شود باشد . اما آیا این بسته های اطلاعات و آگاهی که توسط نور به چشم می رسند، فقط حاوی کد ها ئی هستند که به کار دستگاه بینائی می آیدد وفقط توسط این دستگاه حسی می تواند رمز گشائی شود؟ خبیری نور به همین جا ختم می شود؟ به گمان من نه.
قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّـهِ نُورٌ(سوره مائده - آیه 19) نورى از خداوند به سوى شما آمده است‌. در قرآن کریم خداوند کتابهای آسمانی و منجمله قرآن را بارها و بارها «نور» قلمداد کرده است و آگاهی دهنده و هدایت کننده. چرا نباید واقعا این آگاهی و هدایت را در همین نور مانوس ی که با آن آشنائی داریم مستتر ندانیم. رمز ها در دسترس همگان قرار دارد، آنچه هست قادر به بازگشائی آن نیستیم. به اصطلاح دیکودرش را نداریم و یا بار مغز زیاد است. شاید در خواب و هنگام رویا بینی؛ که بسیاری از فعالیت های مغز برای ارتباط با دنیای خارج در هنگام بیداری فرو کش کرده است ، خواب های دیده شده نتیجه پردازش اطلاعاتی باشد که توسط بسته های اطلاعاتی نور- اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ - رمز گشائی می شوند. آن علم لدنی و حضوری که در ادبیات و عرفان ما بسیار از آن سخن رفته است بی تردید با نور ارتباط وثیقی دارند که البته قصد فرو کاستنش به پدیده های فیزیکی و بیو شیمی و بیو الکتریکی در میان نیست.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

روضه خوان


صدایش رابلند کرد و گفت :
- نخیر حاج آقا. ننویسید روحانی. بنده روضه خوانم.
روحانی کاروان چند روزی بود که معطل پر کردن فرم های آماری سازمان مربوطه اش بود. ما را که در لابی ساختمان محل اقامتمان منتظر بودیم ؛گیر آورده بود. نمی دانستم که هم اتاقی ما آقای الهی ... نیز به فراخوان روحانی کاروان بهائی نداده است. باید برای پر کردن پرسشنامه و امتحان قرائت نماز در اتاق ایشان حاضر می شدیم. اصولا باور نداشت که برای پر کردن آن بی نیاز از کمک او باشیم وعلیرغم درخواستمان؛ پرسشنامه ها را بین حجاج پخش نکرد. شاید هم میدانست اغلب اهمیتی برای آمار اداری او قائل نخواهیم شد. تند و تند از من سوال می کرد و محل پرسش ها را بدست خود پر می کرد. به احترام آقای الهی ... بعضی موارد را از ایشان نمی پرسید و خودش پاسخ را می نوشت. از جمله در مقابل شغل نوشته بود «روحانی».
- حاج آقا عرض کردم شغل بنده روضه خوانی است، لطفا «روحانی» را قلم بگیرید.
بر خلاف درخواست و توصیه ی مدیر کاروان، هیچکدام ازما هفت نفر، هم اطاقی هایمان را از قبل تعیین نکرده بودیم و به تقدیر تن داده بودیم و تا لحظه آخر از این وظیفه ای که به ما محول شده بود طفره رفته بودیم. افراد بر اساس درخواست شان ، پیش از سفر و در تهران در اتاقهای سه یا چهار نفره دسته بندی شده بودند و خودشان هم اتاقی هایشان را انتخاب کرده بودند. با این روش مدیر کاروان نیز از درد سر های بعدی برای تعویض جای افراد و اتاق هایشان معاف می شد و پاسخگوی عدم هماهنگی اخلاقی و رفتاری شان نبود. مانده بود اتاق بزگتری که به ما هفت نفر تعلق گرفت. همه با زبان و نگاه حالیمان کردند که مقصر خودمانیم که باید در این اتاق پر جمعیت دو هفته را سر کنیم.
من کم سن و سال ترین شان بودم. دکتر و مهندس و سیاستمدار و استاد و معلم وتاجرو البته همین آقای الهی ... که هم لباس روحانی کاروان بود . هنوز نامش را فراموش نکرده ام؛ اگر چه نام الباقی هم اتاقی هایم را به خاطر ندارم. آبش با روحانی کاروان در یک جوی نمی رفت.
- حاج آقا چرا از قول بنده ، خلاف می نویسید. این اولین باری است که به خانه ی خدا مشرف می شوم ، جنابعالی مرقوم کرده اید که مکرر مشرف شده ام. ضمنا عرض کردم بنده روضه خوان و جسمانی هستم و نه «روحانی». 
پیمانه ی صبرش زود تر از من لبریز شد . اوضاع را که چنین دیدم اعتراضم را فرو خوردم. می خواستم بگویم،حاج آقا تصمیمتان را بگیرید ، بالاخره با من طرف صحبت هستید یا جناب آقای الهی ... . 
این هم اتاقی ما آدم ساکت و گوشه گیری بود و ادعائی هم نداشت. اغلب که در اتاق جمع بودیم کار به بحث در موضوعات مختلفی می کشید. از دین و مذهب و سیاست و اجتماع بگیر تا لطیفه و هزل و شوخی. ترکیب افراد اتاق ما بگونه ای نبود که بگذارند به حال خود بماند و کم کم به جمع پیوست. در بحث ها و گفتگو های شبانه رفته رفته وجوهی از شخصیت پنهانش برایمان نمایان شد . عارف مسلک بود وبه علوم غریبه و خفیه علاقه مند بود. تجربیاتی هم در این زمینه ها داشت . احترام همه را نسبت به خود جلب کرده بود. صدای گرم و طنین صوت زیبائی هم داشت و الحق مناسب روضه خوانی بود. برای رهائی از جلسات خسته کننده ی روحانی رسمی کاروان و موعظه های کسالت آورش ، به ابتکار دوستان هم اتاقی، اغلب در جلسات عمومی رشته کلام را بدست او می سپردیم و بدین ترتیب به زودی مورد احترام همه ی افراد کاروان قرار گرفت و موقعیت روحانی اصلی و رسمی کاروان تحت الشعاع شخصیت او قرار گرفت. در واقع بعدا فهمیدیم که گوشه گیری ایشان برای پرهیز از وقوع چنین اتفاقی بوده است . اینبار طرف سوالش من بودم.
- نخیر حاج آقا هنوز مرجع تقلید انتخاب نکرده ام. 
- چطور ممکن است؟ پس چگونه می خواهید اعمالتان را بجا آورید؟ اصلا حج تان مقبول واقع نمی شود.
- مگر آقایان باید حج مرا قبول کنند؟
- نخیر، خداوند باید بپذیرد، اما شما مگر روش انجام مناسک و اعمال را می دانید؟ بالاخره مراجع ما متخصص این امور هستند. مگر شما درجه ی اجتهاد دارید که از مرجعی پیروی نمی کنید.
- نگران نباشید حاج آقا. رساله ی عملیه ای به همراه دارم، مطابق آن عمل می کنم. حالا بین محدوده ی مقام ابراهیم و خانه ی کعبه طواف کنم و یا دایره ی بزرگتری را دور خانه خدا بچرخم ، چه تفاوتی دارد؟
- این بسته به آن است که از کدام مرجع پیروی می کنید.
- بالاخره وقتی دو حکم متضاد در این زمینه وجود دارد، بنده از کجا تشخیص دهم کدامیک درست می گویند؟
- تشخیص آن دیگر با شما نیست. با مراجع است. تکلیف شما تقلید از حکم مرجع است.
- شرمنده ام حاج آقا. اجازه دهید بیشتر مطالعه کنم تا مرجع اصلح را انتخاب کنم. اما او داشت کار خود را می کرد. جلوی مرجع تقلید نوشته بود آیت الله ....
همسرم از آسانسور خارج شد و به طرف ما آمد. از فرصت استفاده کردم وگفتم:
- حاج آقا بقیه ی فرم را هم به سلیقه و صلاح خودتان تنظیم کنید. 
به اتفاق همسرم از ساختمان خارج شدیم. وقتی برگشتیم و به اتاق خود رفتم ، فقط آقای الهی ... در اتاق بود و مشغول خواندن قرآن . اولین بار بود که در حال خواندن قرآن می دیدمش. سلام و علیکی گفتم و شنیدم. پرسید :
- آن خانم همسرتان بودند؟
- بله حاج آقا.
- خدا حفظتان کند.
- ممنونم حاج آقا.
تسبیح صدفی زیبائی خریده بودم ، به رسم یاد بود تقدیمش کردم. تشکر کرد و مرا به نشستن در کنار خود به روی تخت فرا خواند. نشستم. بی هیچ مقدمه ای، قرآن را باز کرد و آیه ی 35 سوره ی نور را قرائت کرد. توصیه کرد چهل شب متوالی و هر شب هفت بار این آیه را بخوانم. پرسیدم:
- چه خاصیتی دارد حاج آقا. 
- بخوانید، انشاالله آثارش را به لطف خدا مشاهده خواهید کرد.
دردل گفتم ،بفرما! ذکر خفی ات از آسمان رسید. توصیه اش را عمل نمودم .چشم سومی میان پیشانی ام باز نشد! اما این آیه قرآن بیش هر آیه ی دیگر همواره با من است و به آن زیاد فکر می کنم.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ

گویا خداوند نورش را با آگاهی و هدایت تنیده است.آیا همین نور فیزیکی ای که علم از آن صحبت می کند واجد آن مشخصاتی است که در آیه ی نور آمده است؟ اگر خداوند انتقال مفاهیم و معانی را ناچار باید از طریق مثال بیان کند؛ پس ارتباط وثیقی بابد بین نوری که ما می شناسیم و نور خدائی - نور الانوار - وجود داشته باشد.نور آگاهی دهنده است و هدایت کننده. از عالم مکان - شرقی و غربی - نیست ووچودش قائم به عناصر مادی - نار یا همان آتش - نیست و نیازی به لمس شدن توسط آتش ندارد . نوری است ورای همه ی انوار. نورعلی نور است.
به نور که می رسیم به دیواری برخورد می کنیم که عالم ماده را از عالم معنی جدا می کند، در عین حال که مرز برخورد این دو عالم است. به تعبیر هندسی این دیوار قبلا اشاره داشته ام. بدون نور تجلی او در عالم برای انسان قابل درک و احساس نبود.یعنی همین جهان مادی هم به ادراکمان در نمی آمد. آگاهی و به تبع آن هدایت نیز چیزی از سنخ نور است که بدون آن راهی به عالم معنا نمی یابیم.
در آیه ی 35 سوره ی نور آمده است:
"اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌعَلى‏ نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ".
درآیه 24 سوره ی ابراهیم نیز چنین آمده است:
أَلَمْ تَرَ‌ كَيْفَ ضَرَ‌بَ اللَّـهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَ‌ةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْ‌عُهَا فِي السَّمَاءِ .
اینجا هم دوباره خداوند به مثال زدن روی آورده است. مجددا همان شجره ی طیبه. اصل آن ثابت و یکتاست و فروعش که شاخ و بال آن کلمه ی طیبه است در آسمانها قرار گرفته اند. ریشه ی این درخت مبارک و طیب در عالم معناست و شاخ و بالش - تجلیات - در عالم ماده یا بقول قرآن فی السما. علی القاعده نور باید حاوی مشخصاتی باشد که علاوه برادراک و فهم شاخ و بال این درخت در عالم مادی، بتوان به وجود ریشه هم پی برد و چه بسا مشاهده اش کرد. جالب اینکه ریشه ی درخت زیر زمین است و قابل دیدن نیست.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

نور


عارفان ما عشق بسیار به نور داشته اند. از همان ابتدا که تمثیلات عارفانه در باب هدایت و حکایت کردن از عالم معنی رایج شد، نور در صدر این تمثیلات قرارگرفت. عارفان ما به نور، به چشم دیگری نگاه می کردند. گویی موجودی است که در میان ما است، ولی از جای دیگری می آید. این سخن هم مبنای علمی- طبیعیاتی کهن داشت؛ هم به دلیل دل نشین بودن کاملا رایج و شایع شده بود. گذشتگان، عالم افلاک را جنساً با عالم ماده متفاوت می دانستند. افلاک، به گمان آنان، از عنصرخامسی غیر از چهار عنصری که عالم کون و فساد – یعنی جهان مادی ای که ما در آن زندگی می کنیم – ساخته شده اند. لذا، نوری هم که از عالم بالا می آمد، علی الاصول، با موجوداتی که در این جهان زندگی می کنند تفاوت داشت.

ملاصدرا تمثیلی راجع به نور دارد. می گوید: نور بر همه چیز یکسان می تابد، بر نجاسات، قاذورات، زباله ها، پاکی ها، ناپاکی ها. ولی نور هیچ وقت از تابیدن بر نجاسات نجس نمی شود. از تابیدن بر پاکی ها هم پاکی نمی پذیرد. یک شأن مستقل و مرتفعی دارد. یک سطح والاتری دارد. گر چه که با ما آمیخته است و در میان ما آمده است، اما علو و رفعت خود را همچنان حفظ کرده است. از عالم بالاست که در میان ما خاکیان زیست می کند. نور به مثابه ی موجودی که از عالم بالا در می رسد، با ما خاکیان در می آمیزد. اما همچنان غیر خاکی باقی می ماند.

این تمثیل، در افسار اربعه، و نیز رساله ی خلق الاعمال امده است و در اصل، مربوط است به تابش نور بر وجود ماهیات.
برگرفته از «پیامبر نور» ؛ از کتاب "بسط تجربه ی نبوی" دکتر عبدالکریم سروش.