۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

ششدَر و ششدَره کردن !


اغلب با اصطلاحاتِ جدیدِ "دو دَر" و "دو دَره کردن " آشناییم. امّا شاید بعضی، در مورد اصطلاحاتِ قدیمی ِ "ششدَر" و "ششدَره کردنِ" چیزی نشنیده باشیم!
«"ششدَره" کنایه از مبهوت و متحیّر و عاجز ماندن در امور است. در اصل اصطلاحی است در نردبازی که به آن "ششدَر" هم می گویند. و آن چنین است که نردباز، شش خانه ی مقابل حریف را گرفته باشد و او نتواند مهره های خود را حرکت دهد. در نتیجه "ششدَر" می شود و بازی را می بازد.»
توضیحات فوق در باره ی اصطلاح ِ "ششدَره"، عیناً ذیل ِ شرح ِ بیت :
شش جهت مگریز؛ زیرا در جهات / ششدَره است؛ و ششدَره مات است؛ مات
، درصفحه 186 کتاب شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیفِ کریم زمانی، آمده است.
و امّا ، آقای هاشمی رفسنجانی با بیاناتشان در مورد استفاده ی حکومت بشار اسد از سلاح شیمیایی برعلیه مردم کشور خودش، الحق نشان می دهد که در نردِ سیاست ، بازیکن ِ قهاری است و با قبول ریسک در بازی ، به فکر "ششدَره کردن" رقیب است و انشاالله رقیب در آستانه ی "ششدَر" شدن. امیدوارم جناب ِ هاشمی درادامه ی بازی، "گشاد" ندهند و "دو دَره" نکنند!

سه نقطه!


اخیرا دوست عزیزی از شدّت و حِدّت پارازیت ها به فریاد و فغان آمده بودند و نوشته بودند که:«بابا به ...فنا رفتیم.» و از دولتِ اعتدال انتظار داشتند کمی معقول تر و با اعتدال بیشتری ولووم دستگاه پارازیت اندازی را تنظیم کنند. دوستانِ مصونِ از پارازیت ِ آنطرفِ آب هم به شوخی برایش نوشته بودند که :«آن سه نقطه ات مرا کشته.»
به سیاق دوران دانش آموزی، برای پر کردن جای خالی ِ «...» ، واژه ای مناسب تر از «باد» نیافتم که چه بسا به خاطر حجب و حیای نویسنده از متن حذف شده بود. این را بعنوان مقدمه بپذیرید تا بپردازم به اصل موضوع!
با بالا گرفتن احتمال حمله ی نظامی ِ بشر دوستانه ی غرب و امریکا به کشور سوریه ، امروز بیشتر در فکر نحوه موضع گیری بزرگانِ نظام در قبال این تهدید بودم. خوب به خاطر دارم که روز نخست ِ نوروز ِ امسال ، شاهد تهدید لفظی با خاک یکسان کردن تل آویو و حیفا بودم. این بار اما پس از انتشار ِ اخبار و شایعات رسانه های بین المللی مبنی بر قریب الوقوع بودن حمله ی نظامی به سوریه به مصداق ضرب المثل ِ پراگماتیستی ِ « مسجد جای ... نیست.» ، خبری از چنین موضع گیری های «بو دار» ی نبود. در عجبم که سرنوشتِ حیات و ممات ِ مملکتی به ...  - نه غریبان- که قریبان بند است!

بفرمایید دوغ!


معروف است که در زمان ناصرالدین شاه ، قیمت ها در تهران بالا رفته بود از جمله قیمت ماست که قوت غالب مردم کم درآمدبود. شاه قاجار مختار السلطنه را از اصفهان فرا خواند و مامور رسیدگی به گرانی کرد. مختارالسلطنه برای ماست نرخ ثابت دولتی تعیین کرد و به کسبه ابلاغ نمود. روزی برای آگاهی ازاوضاعِ قیمت ها ، با لباس مبدل راهی بازار شد و از دکانداری ماست خواست. دکاندار که مختار السلطنه را نشناخته بود پرسید: "از کدام نوع ماست می خواهید؟" مختار السلطنه تعجب کرد و پرسید : "مگر چند نوع ماست داریم؟" دکاندار جواب داد: " معلوم است تهرانی نیستی. خب دو نوع ماست داریم. یکی ماست به نرخ دولتیِ مختار السلطنه ای که مثل دوغ است و ارزان و جلوی دکان می بینی و دیگری ماست چرب و سفت که در پستو است و گران."
مختار السلطنه دیگر معطل نکرد وبه فراشانِ حکومتی که دورا دور ایستاده بودند ؛ دستور داد بند شلوار دکاندار را از کمر سفت بستند و او را وارونه جلوی مغازه اش اویزان کردند و ماست ِ رقیق دولتی را توی پاچه ی شلوارش ریختند تا ماست کیسه شود! پس از اجرای دستور، مختار السلطنه رو به دکاندار کرده و گفت : " حالا آنقدر آويزان مي ماني تا تمام آبي که توي اين ماستها کرده اي از تار و پود شلوارت خارج شود." گفته اند از آن پس سایر دکانداران و لبنیاتی ها از ترس ِ مختار السلطنه ماست هایشان را کیسه کردند.
الغرض ، اخبار شبکه ی یک را گوش می کردم. در اقصا نقاط جهان ؛ راهپیمایی و تظاهرات بود بر ضد امکان دخالت نظامیِ بشر دوستانه در کشور سوریه، الّا در ایران. یعنی باز تا 9 دی باید صبر کنیم؟ یعنی امّت همیشه در صحنه و رهبرانشان در این روز مبارک جمعه و تعطیلی بازار؛ ماست هایشان را کیسه کرده اند و دیگر از دوغ دولتی خبری نیست؟

داستان جغد دانا و هزارپا و سیاست های کلان!



می گویند هزارپایی دچارالتهاب و درد مفاصل شده بود و جغد دانایی او را چنین رهنمود می داد:
« تو صد تا پا داری که همگی به التهاب و درد مفصل دچار شده اند. بنابر این باید خود را به لک لکی مبدل کنی تا فقط یک جفت پا داشته باشی و بدین ترتیب نود و هشت درصد مشکلات و دردهایت درمان خواهد شد. تازه اگر لک لک شوی ، بال هم خواهی داشت و می توانی از آن دو پایت نیز استفاده نکنی تا دردت کاملا درمان شود.» هزار پا خوشحال شد و در دم پیشنهاد جغد دانا را پذیرفت و پرسید : « حالا فقط به من بگو چگونه می توانم لک لک شوم؟» جغد دانا پاسخ داد : « آها ، فقط سیاست گذاریهای کلان به عهده ی من است و نمی خواهم چیزی راجع به جزئیات بدانم. چاره ای نداری جز آن که، باید لک لک شوی و پرواز کنی . بپّر !»


۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

قالیباف ، سردار ِ شکاک یا مشکوک!

قالیباف ، سردار ِ شکاک یا مشکوک!
دیروز غروب (1392/3/20) که به اتفاق همسر و دخترم از دروازه ی دانشکده ی روانشناسی دانشگاه تهران خارج شدیم ، جوانی تقریبا بدنبالمان دوید و پرسید که: « در جشن دانش آموختگی دانشجویان شرکت داشتید؟» با تعجب پاسخ دادیم: «بله. چطور؟» از کیسه ی سنگینی که با خود می کشید سه کیف که پر از بروشور و دیسک های صوتی و تبلیغاتی بود ، بیرون کشید و به هر سه نفرمان داد. شهردار ِ سردار ، "اسپانسر" جشن بودند.
امروز عصر که از کار روزانه به خانه بازگشتم، دیدم بخشی ازمحتویات بسته ی فوق الذکر روی میز ولو ست. بروشوری را برداشتم با عنوان "مستقیم و بی واسطه" که بروشور شماره ی 8 بود. تفال زدم ! آمد:
« عملکرد من در ماجرای فتنه ی 88 به نظر خودم کاملا روشن است. ممکن است برخی عملکرد من را نپسندند. خب اشکالی ندارد. من مانند بغضی ها با فحاشی ، یک موضوع را حل نمی کنم. من هیچ وقت با فحش از انقلاب دفاع نکرده ام. در تیر 88 صحبتم در این خصوص کاملا ثبت و ضبط شده است. همان روز گفتم که فتنه ای بزرگ در پیش است که یک طرف این فتنه ، جَمَلی ها هستند و طرف دیگر خوارجی ها. مراقب باشید که انقلاب را در دام این فتنه نیندازید. من سران فتنه را به اسم نام بردم و گفتم که ما در عقلشان ، در دینشان و در سیاسی بودنشان شک داریم... این حرف مال امروز نیست ، مال سال 88 است.»

عقل و سیاست را باید از سردار آموخت. به دانشگاه آمده  است  و در جشن دانش آموختگان ورودی 88 ، بروشور تبلیغاتی فوق را پخش می کند. " آی کیو" همان میوه و شیرینی و بستنی ای که پخش کردی ،  تبلیغ بهتری بود.
من "شک" نه بلکه یقین دارم ایشان اگر نه از طریق فحاشی ، که تخصصی در آن ندارند، به روش " گازانبری" به بسیاری از مشکلات فائق خواهند آمد. عقل و سیاست را هم بهتر است به اهلش واگذارند.
بچسب به "گازانبر" و حرفه ی خودت سردار.

مهندس!

لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا


                                                                    طرح از : مانا نیستانی
از روزی که بحث انتخابات داغ شد ، نظرات موافق و مخالف در باره ی شرکت فعال یا عدم شرکت و تحریم آن از هر دو سو به فضای مجازی هم راه یافت. دلایل و استدلال هر دو طرف را در حد توان خود دنبال کرده ام و البته حتاکی ها و فحاشی ها را نیز.
یکی به مدافعان رای دادن به استهزا گفته بود : "نمی دانم چرا خر را از قبرس میارن. "
دیگری در تقبیح رای دهندگان؛ نیچه را به مدد طلبیده و استاتوس در کرده که:
احمق کسی است که یک اشتباه را بارها انجام می دهد و هر بار از آن انتظار نتیجه ی متفاونی دارد.
دیگری همان مضمون بالا را به ناف انشتین بسته و شرکت کنندگان در انتخابات را از قول انیشتین "دیوانه" خوانده بود و به فرنگی استاتوس گذاشته بود که:
Insanity: doing the same thing over and over again and expecting different results
دیگری به جای فیلسوفان و دانشمندان ؛ از ادیبان یار گیری کرده و از قول "مارک تواین" بحث کردن با احمق ها را به چالش کشیده بود:
"هرگز با یک احمق بحث نکنید. تماشاگران توانایی تفاوت میان شما و احمق را ندارند"
دیگری به مجرد حضور عارف به همراه همسرش برای ثبت نام ؛ کلی لیچار بارش کرده بود.
همین اینجانب در خلوت خود هر چه فحش و ناسزا در چنته داشتم ؛ حواله ی شاخه ی خارجی آن سازمانِ -اسمش را نبر! - کردم که بعضیش هم راه به جلوت گشود.
این سی و چند ساعت نیز می گذرد و ما می مانیم و این کشور طوفان زده و نام رئیس جمهوری که از صندوق در آمده و یا به مدد کودتایی دیگر در صندوق گذاشته شده است. براستی وقت آن نرسیده که در گفتگوها و روش هایمان تجدید نظر کلی کنیم. طولی نخواهد کشید که آثار عمل هر دو گروه رای دهنده و تحریم کننده در صحنه ی سیاسی؛ اقتصادی؛ فرهنگی و اجتماعی مان ظهور خواهد یافت و همگی با هم نتیجه ی کشت مشترکمان را برداشت خواهیم کرد. چاره ی دیگری نداریم باید هزینه ی خطا ها و اشتباهات یکدیگر را بپذیریم و دست در دست هم در جبران مافات بکوشیم. من اگر رای می دهم ؛ « جز این خیال ندارم خدا گواه من است» . وسع عقل من به این نتیجه رسیده که باید شرکت کرد و رای داد و اگر اشتباه کرده باشم دو دست دعا بلند می کنم که:

خدایا اگر فراموش یا خطایی کردیم بر ما مگیر، پروردگارا بار گرانی بر عهده ما مگذار، چنانکه بر عهده پیشینیان ما گذارده‌ای، پروردگارا آنچه تاب و توان آن را نداریم بر دوش ما مگذار، ما را ببخش و بیامرز و بر ما رحمت‌آور، تو مولای مایی، ما را بر خدا نشناسان پیروز گردان‌.