قالیباف ، سردار ِ شکاک یا مشکوک!
دیروز غروب (1392/3/20) که به اتفاق همسر و دخترم از دروازه ی دانشکده ی روانشناسی
دانشگاه تهران خارج شدیم ، جوانی تقریبا بدنبالمان دوید و پرسید که: « در
جشن دانش آموختگی دانشجویان شرکت داشتید؟» با تعجب پاسخ دادیم: «بله.
چطور؟» از کیسه ی سنگینی که با خود می کشید سه کیف که پر از بروشور و دیسک
های صوتی و تبلیغاتی بود ، بیرون کشید و به هر سه نفرمان داد. شهردار ِ
سردار ، "اسپانسر" جشن بودند.
امروز عصر که از کار روزانه به خانه
بازگشتم، دیدم بخشی ازمحتویات بسته ی فوق الذکر روی میز ولو ست. بروشوری
را برداشتم با عنوان "مستقیم و بی واسطه" که بروشور شماره ی 8 بود. تفال
زدم ! آمد:
« عملکرد من در ماجرای فتنه ی 88 به نظر خودم کاملا روشن
است. ممکن است برخی عملکرد من را نپسندند. خب اشکالی ندارد. من مانند بغضی
ها با فحاشی ، یک موضوع را حل نمی کنم. من هیچ وقت با فحش از انقلاب دفاع
نکرده ام. در تیر 88 صحبتم در این خصوص کاملا ثبت و ضبط شده است. همان روز
گفتم که فتنه ای بزرگ در پیش است که یک طرف این فتنه ، جَمَلی ها هستند و
طرف دیگر خوارجی ها. مراقب باشید که انقلاب را در دام این فتنه نیندازید.
من سران فتنه را به اسم نام بردم و گفتم که ما در عقلشان ، در دینشان و در
سیاسی بودنشان شک داریم... این حرف مال امروز نیست ، مال سال 88 است.»
عقل و سیاست را باید از سردار آموخت. به دانشگاه آمده است و در جشن دانش آموختگان
ورودی 88 ، بروشور تبلیغاتی فوق را پخش می کند. " آی کیو" همان میوه و
شیرینی و بستنی ای که پخش کردی ، تبلیغ بهتری بود.
من "شک" نه بلکه
یقین دارم ایشان اگر نه از طریق فحاشی ، که تخصصی در آن ندارند، به روش "
گازانبری" به بسیاری از مشکلات فائق خواهند آمد. عقل و سیاست را هم بهتر
است به اهلش واگذارند.
بچسب به "گازانبر" و حرفه ی خودت سردار.
دیروز غروب (1392/3/20) که به اتفاق همسر و دخترم از دروازه ی دانشکده ی روانشناسی دانشگاه تهران خارج شدیم ، جوانی تقریبا بدنبالمان دوید و پرسید که: « در جشن دانش آموختگی دانشجویان شرکت داشتید؟» با تعجب پاسخ دادیم: «بله. چطور؟» از کیسه ی سنگینی که با خود می کشید سه کیف که پر از بروشور و دیسک های صوتی و تبلیغاتی بود ، بیرون کشید و به هر سه نفرمان داد. شهردار ِ سردار ، "اسپانسر" جشن بودند.
امروز عصر که از کار روزانه به خانه بازگشتم، دیدم بخشی ازمحتویات بسته ی فوق الذکر روی میز ولو ست. بروشوری را برداشتم با عنوان "مستقیم و بی واسطه" که بروشور شماره ی 8 بود. تفال زدم ! آمد:
« عملکرد من در ماجرای فتنه ی 88 به نظر خودم کاملا روشن است. ممکن است برخی عملکرد من را نپسندند. خب اشکالی ندارد. من مانند بغضی ها با فحاشی ، یک موضوع را حل نمی کنم. من هیچ وقت با فحش از انقلاب دفاع نکرده ام. در تیر 88 صحبتم در این خصوص کاملا ثبت و ضبط شده است. همان روز گفتم که فتنه ای بزرگ در پیش است که یک طرف این فتنه ، جَمَلی ها هستند و طرف دیگر خوارجی ها. مراقب باشید که انقلاب را در دام این فتنه نیندازید. من سران فتنه را به اسم نام بردم و گفتم که ما در عقلشان ، در دینشان و در سیاسی بودنشان شک داریم... این حرف مال امروز نیست ، مال سال 88 است.»
عقل و سیاست را باید از سردار آموخت. به دانشگاه آمده است و در جشن دانش آموختگان ورودی 88 ، بروشور تبلیغاتی فوق را پخش می کند. " آی کیو" همان میوه و شیرینی و بستنی ای که پخش کردی ، تبلیغ بهتری بود.
من "شک" نه بلکه یقین دارم ایشان اگر نه از طریق فحاشی ، که تخصصی در آن ندارند، به روش " گازانبری" به بسیاری از مشکلات فائق خواهند آمد. عقل و سیاست را هم بهتر است به اهلش واگذارند.
بچسب به "گازانبر" و حرفه ی خودت سردار.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر