۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

نور


عارفان ما عشق بسیار به نور داشته اند. از همان ابتدا که تمثیلات عارفانه در باب هدایت و حکایت کردن از عالم معنی رایج شد، نور در صدر این تمثیلات قرارگرفت. عارفان ما به نور، به چشم دیگری نگاه می کردند. گویی موجودی است که در میان ما است، ولی از جای دیگری می آید. این سخن هم مبنای علمی- طبیعیاتی کهن داشت؛ هم به دلیل دل نشین بودن کاملا رایج و شایع شده بود. گذشتگان، عالم افلاک را جنساً با عالم ماده متفاوت می دانستند. افلاک، به گمان آنان، از عنصرخامسی غیر از چهار عنصری که عالم کون و فساد – یعنی جهان مادی ای که ما در آن زندگی می کنیم – ساخته شده اند. لذا، نوری هم که از عالم بالا می آمد، علی الاصول، با موجوداتی که در این جهان زندگی می کنند تفاوت داشت.

ملاصدرا تمثیلی راجع به نور دارد. می گوید: نور بر همه چیز یکسان می تابد، بر نجاسات، قاذورات، زباله ها، پاکی ها، ناپاکی ها. ولی نور هیچ وقت از تابیدن بر نجاسات نجس نمی شود. از تابیدن بر پاکی ها هم پاکی نمی پذیرد. یک شأن مستقل و مرتفعی دارد. یک سطح والاتری دارد. گر چه که با ما آمیخته است و در میان ما آمده است، اما علو و رفعت خود را همچنان حفظ کرده است. از عالم بالاست که در میان ما خاکیان زیست می کند. نور به مثابه ی موجودی که از عالم بالا در می رسد، با ما خاکیان در می آمیزد. اما همچنان غیر خاکی باقی می ماند.

این تمثیل، در افسار اربعه، و نیز رساله ی خلق الاعمال امده است و در اصل، مربوط است به تابش نور بر وجود ماهیات.
برگرفته از «پیامبر نور» ؛ از کتاب "بسط تجربه ی نبوی" دکتر عبدالکریم سروش.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر