۱۳۹۱ مرداد ۲۰, جمعه

چشم و چراغ

روزگاریست که ما را نگران می‌داری/مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری
گوشه چشم رضایی به منت باز نشد/این چنین عزت صاحب نظران می‌داری
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار/دست در خون دل پرهنران می‌داری
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ/همه را نعره زنان جامه دران می‌داری
ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور/چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ/سر چرا بر من دلخسته گران می‌داری
گوهر جام جم از کان جهانی دگر است/تو تمنا ز گل کوزه گران می‌داری
پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی/طمع مهر و وفا زین پسران می‌داری
کیسه سیم و زرت پاک بباید پرداخت/این طمع‌ها که تو از سیمبران می‌داری
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی/عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ/چه توقع ز جهان گذران می‌داری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر