۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

باز تو را چه مي شود؟

از نظري كني حذر باز تو را چه مي شود؟ / چه كرده ام بگو دگرباز تو را چه مي شود؟
در اين سراي غم زده خيره شدم براه تو  /    قهر مكن بيا به بر باز تو را چه مي شود؟
نه دست تنگ و كوته ام؛ فراخ آغشم نگر/ دودست داري بر كمر باز تو را چه مي شود؟
فاش همه ست راز من ناز تو و نياز من /     شهر بداند اين خبر باز تو را چه مي شود؟
جان من است وجام توكام من است وكام تو/ جان تو و جان پدر باز تو را چه مي شود؟
سخن بگوو تن مزن غزال تيز پاي من /  زخامشي كجا  ثمر؟ باز تو را چه مي شود؟
شنيد و هيچ دم نزد ؛ شنيدم از نگاه او / ندا زنم به گوش كر؟ باز تو را چه مي شود؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر