شتر ، گاو یا پلنگ

در
دفتر سوم مثنوی معنوی حکایت کودکی آمده است که برای حراست از کشتزاری طبلی
بدو سپرده اند تا با نواختن آن پرندگان را از کشت نورُسته فراری دهد. از
قضا روزی سلطان محمود با سپاهیانش از آن ناحیه عبور می کرده است. از جمله
شتری که حامل کوس جنگ بوده و برای تهییج سربازان در معرکه ی جنگ آنرا می
نواخته اند. این شتر وارد کشتزار مورد حراست کودک میشود و کودک شروع به
نواختن طبلک خود می کند تا شتر را بترساند و از مزرعه بیرون کند.
اندر آن مزرع در آمد آن شتر / کودک آن طبلک بزد در حفظ بر
عاقلی گفتش مزن طبلک که او/ پختهٔ طبلست با آنشست خو
این حکایت واین شتر «حمال کوس» قرابت زیادی با ضرب المثل «شتر نقاره خانه» دارد. اما نقاره چیست؟
«ناقاره از دو طبل کاسه مانند درست شده که کاسه ی بزرگتر صدای «بم» و کاسه
کوچیکه صدای «زیر» میدهد. کاسههای نقاره(ناقاره) را از مس یاسفال درست
میکنند و روی آن پوست گاو و یا گوسفند میکشند. برای نواختن این ساز
معمولاً آن رابر روی پایهای مخصوص سوار میکنند، در مجالس خانگی یا مشابه،
ساز را بر روی قطعه فرشی قرار میدهند و با دو ترکهی نازک چوب بر روی آن
میکوبند. نقاره در زمانهای قدیم، هم در مواقع جنگ به کار میرفت و هم در
مواقع صلح، به این معنی که به هنگام نبرد یک ساز رزمی محرّک و شورآفرین
بوده که آن را بر کوهان شتر میبستند و نقارهچیهاسوار بر شتر شده و در
میدان جنگ مینواختند و در موقع صلح به عنوان یک ساز بزمی در سورها و
میهمانیها، بر گردن میآویختند یا در محلهای معینی روی جایگاه قرار
میدادند و مینواختند.»
( به نقل از: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B1%D9%87)
بنابر این شتر حامل این ساز یعنی نقاره بوده است و «شتر نقاره خانه» گوشش
از این صدا ها پر. پس اعتنائی به این صداها و یا واهمه ای از آن ندارد.
سعدی شیرین سخن نیز در یکی از غزلیاتش از «گاو دهلزن» یاد کرده است که بنظر می رسد کنایه از همین معنا داشته باشد.
جور رقیب و سرزنش اهل روزگار/ با من همان حکایت گاو دهلزن است
اینروزها بوق های تبلیغاتی و هیاهوهای رسانه های رسمی و دولتی مصداق صدای
طبلک کودک داستان مثنوی مولانا را ایفا می کنند و غافلند از اینکه اغلب
مارا به شتر- گاو- پلنگی مبدل کرده اند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر