۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

فال حافظ

به رسم اغراق حکایت کرده اند که دختری بر مزار حافظ نیت کرده و فالی می گشاید و غزل زیرمی آید:
سرمست در قبای زر افشان چو گذری / یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن
دختر برای محکم کاری یک بوسه ی اضافی نیز نذر بر آورده شدن خواسته اش می کند.
گویا مراد این دخترخانم حاصل می شود و پس از چندی و اینبار سرمست به زیارت مزار خواجه می آید و فالی دیگر می گشاید، می آید:
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم / وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
دخترک دستپاچه می شود و بار دیگر دیوان را به همان نیت قبلی می گشاید، می آید:
سه بوسه کز دو لبت کرده ای وظیفه من / اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
به احتمال زیاد این داستان ساختگی است اما صرف اینکه چنین داستانی پرداخته شده نیز خود گویای رمز و رازی است که در اشعار و غزلیات حافظ وجود دارد . بی تردید خواجه شیرازبا کنه و زوایای پنهان وجود آدمی آشنائی کاملی داشته است. دیروز خواندن غزلی از او مرا بر آن داشت که برای اولین بار به روش دیجیتالی و در فضای مجازی فال حافظ بگیرم، حیرتم کمتر از دخترک داستان فوق نبود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر