کاشکی یاروهم پیمان من بودی / مرهم ودوای ِ درد بی درمان من بودی
دراین بیابان ِداغ وبی آب وعلف / زلال ِ برکه وآبِ پاکِ باران من بودی
به ویران سرای ِ بی بام و دَرَم / دلیل ماندن وآیت ِ اِسکان من بودی
به طوفان وموج های حوادث دهر/ ناخدای کشتی وبادبان وسکان من بودی
به سرای ماتم و بی نشاط و بی طربم / نوای خوش کلبه ی احزان من بودی
چه شدی اگردراین شب تیره وتار / روشنائی ِاختر و ماهِ تابان ِ من بودی؟
دلم گرفت ز اهریمن و خوی بَدَش / ابلیس وار به باغ و رضوان من بودی
باز، مار و افعی و عقرب و بوم / به لانه و مأمن ِ بلبل وکبوتران من بودی
این همه اشک و خون و حسرت و آه / ز ایلغار ناکسان به سامان من بودی
نشنیدم صحبت گل و درخت و چمن / تبربدست میان باغ و بستان من بودی
ندانستم که تو را ذوق باغبانی نیست / اسَفا که میراب ِ باغ وباغبان من بودی
دست دزدان دراز و دست من کوتاه /زانکه کلیددار و پاسبان زندان من بودی
من نمی نالم ز جور و جفای دوست / تو دشمن همه دوستان ویاران من بودی
دست تزویر شیطان ز پشت بر بستی / با دوستی درآمدی وازدشمنان من بودی
آه از آن حرمان که روزی خصم / سر ِ کِبرَش به میان پتک و سندان من بودی
دو دست دعا بلند کرده ام به امید تو / گفته ای که نصرویاری زآستان من بودی
بس کنم این سرود تلخ ِ تنهائی را / تو ناظر ِناصری وشاهدِ داستان من بودی
با الهام از غزل "هم پیمان " ه.ا.سایه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر