يکی را از برزگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد گفت ای دوستان مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزهی بر من ننوشتند و راحتی به وجود من رسید شما هم به کرم معذور دارید.
شکم زندان بادست ای خردمند / ندارد هیچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پیچد فرو هل / که باد اندر شکم بارست بر دل
...
اين حكايتي بود از شيخ اجل "سعدي" در گلستان.
باد
" ارتباط و مذاكره" با آمريكا بد جوري در دل بزرگان پيچيده است. هر از
گاهي در مجلس و دولت واين طرف و آنطرف از روزني صادر مي شود؛ اما به احترام
بزرگ ِ مجلس كسي به روي مباركش نمي آورد و در عوض پس گردني اي پس گردن ِ
بغل دستي مي نوازد كه اين چه بي آبروئي است ؟
آورده اند كه ملا نصرالدين به همراه فرزندش در مجلسي حضور يافت :
بود مــلانصردین ، دعوت به شام / رفت با فرزند خود بهر طعام
میهمانان ، جمله در بندِ شکم / صاحبِ مجلس به فکر بیش و کم
هر که بودی در خیالِ عیش ِ خویش / میزبان ، از کثرت مهمان ، پریش
آش ِ نفّاخی به سعی میزبان / شد مُهیّا از برای حاضران
میهمانانِ ندیده آش ِ مفت / هر که خورد و ظرف خود ، با لیس رُفت
هر کجا در معدههاشان ، حفره بود / پُر شد از آشی که اندر سفره بود
شام خوردند و درون انباشتند / در شکم ، بذری ز طوفان کاشتند
ساعتی بگذشت و شد وقت درو / از مکافاتِ عمل غافل مشو
صورتِ مُــلا ز غوغای شکم / هم چو مخرج گشت پر چین و دُژم
باد ، بر روزن فشار آغاز کرد / عاقبت با زور راهی باز کرد
زوزهای آمد ز استخراج ریح) /شرمگین ، مُلا از آن فعل قبیح
حق به جانب ، بر سر فرزند زد / کای پدر جان! از چه کردی کار بد؟
ماه را هنگام تابش ، روز نیست! / ای پسر مجلس که جای گ..ز نیست
هم چوگرگِ یوسف آمد این پسر / میزبان از مکر ملا با خبر
او هم از نفخ شکم در رنج بود / غرّش و آوای دل را میشنود
لاجرم در دل شد از این رسم شاد / ای دو صد لعنت به هر چه رسم باد
پس مُطَوّل کرد ، بادِ دل رها / این رهایی داشت همراهش صدا
بر سر فرزند مُلا زد که : هی / پندِ بابا ناشنیدن تا به کِی؟
گر نیآموزی ادب ، ای بی خِرَد / مستحقی ، بر سرت هر کس که زد
گفت مُلا میزبان را با عتاب / از چه بر فرزند من کردی خطاب؟!
این چنین ملا به او کردی خطاب:
شد گنه از تو و حَدّ بر دیگری / از چه کردی ظالمانه ، داوری
میزبان گفتش : مشو از من ملول/ زانکه این فن از تو شد ما را حصول
من گمان بردم که احسان کردهای / بچهات را بهر این آوردهای
تا به مجلس هر که تیزی در کند / بر قصاص جرم خود ، او را زند!
****
من شدم فرزند مُلانصردین / روز تار و حال زارم را ببین
( اشعار از مثنوي "گرگ نامه" بهرام سالكي)
آورده اند كه ملا نصرالدين به همراه فرزندش در مجلسي حضور يافت :
بود مــلانصردین ، دعوت به شام / رفت با فرزند خود بهر طعام
میهمانان ، جمله در بندِ شکم / صاحبِ مجلس به فکر بیش و کم
هر که بودی در خیالِ عیش ِ خویش / میزبان ، از کثرت مهمان ، پریش
آش ِ نفّاخی به سعی میزبان / شد مُهیّا از برای حاضران
میهمانانِ ندیده آش ِ مفت / هر که خورد و ظرف خود ، با لیس رُفت
هر کجا در معدههاشان ، حفره بود / پُر شد از آشی که اندر سفره بود
شام خوردند و درون انباشتند / در شکم ، بذری ز طوفان کاشتند
ساعتی بگذشت و شد وقت درو / از مکافاتِ عمل غافل مشو
صورتِ مُــلا ز غوغای شکم / هم چو مخرج گشت پر چین و دُژم
باد ، بر روزن فشار آغاز کرد / عاقبت با زور راهی باز کرد
زوزهای آمد ز استخراج ریح) /شرمگین ، مُلا از آن فعل قبیح
حق به جانب ، بر سر فرزند زد / کای پدر جان! از چه کردی کار بد؟
ماه را هنگام تابش ، روز نیست! / ای پسر مجلس که جای گ..ز نیست
هم چوگرگِ یوسف آمد این پسر / میزبان از مکر ملا با خبر
او هم از نفخ شکم در رنج بود / غرّش و آوای دل را میشنود
لاجرم در دل شد از این رسم شاد / ای دو صد لعنت به هر چه رسم باد
پس مُطَوّل کرد ، بادِ دل رها / این رهایی داشت همراهش صدا
بر سر فرزند مُلا زد که : هی / پندِ بابا ناشنیدن تا به کِی؟
گر نیآموزی ادب ، ای بی خِرَد / مستحقی ، بر سرت هر کس که زد
گفت مُلا میزبان را با عتاب / از چه بر فرزند من کردی خطاب؟!
این چنین ملا به او کردی خطاب:
شد گنه از تو و حَدّ بر دیگری / از چه کردی ظالمانه ، داوری
میزبان گفتش : مشو از من ملول/ زانکه این فن از تو شد ما را حصول
من گمان بردم که احسان کردهای / بچهات را بهر این آوردهای
تا به مجلس هر که تیزی در کند / بر قصاص جرم خود ، او را زند!
****
من شدم فرزند مُلانصردین / روز تار و حال زارم را ببین
( اشعار از مثنوي "گرگ نامه" بهرام سالكي)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر