۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

عرفان و اجتماع


چند هفته اي است كه فرصتي دست داده تا با شركت در كلاس هاي مثنوي مولانا ؛ مشامم را با بوي خوش عرفان آشنا تر كنم. بخصوص در روزگاري كه بوي گند وتعفن جهان بيرون ؛ حساسيت  حس هاي دروني را نيز از كارائي انداخته است. در جلسه ي گذشته بحث از اخلاقيات بود و ارتباطش با پالايش درون. بنظر مي رسد در دنياي واقع؛ بسياري از مفاهيم اخلاقي ؛ دامنه و حوزه ي كاركردشان به اجتماع و جهان بيرون نيز امتداد مي يابد.به تصريح قرآن ؛ آن خانه ي امني كه مومن با تاسي به اخلاقيات در درون وجدان خود بنا مي نهد بدون عمل صالح – كه علي القاعده بايد نظري هم به دنياي بيرون داشته باشد – محلي ار اعراب ندارد.
 در جايگاه ومقامي نيستم كه حكم دهم تحقق خانه ي امن دروني در اولويت است يا جامعه ي امن بيروني. يا اينكه اصولا يك جامعه ي اخلاقي چگونه متحقق مي شود. همين قدر احساس مي كنم كه جدا كردن مكانيكي اينها ساده لوحانه است و امكان پذير نيست. حتي جوامع ديني هم كه تاكيد زيادي بر اخلاقيات دارند نمي توانند به احكام و فقه كه نظر به ابعاد اجتماعي دين نيز دارند بي تفاوت باقي بمانند و همه ي جنگ و جدال ها و شمشير كشيدن ها از همين جا شروع شده است. پيچ و گره ي قضيه دقيقا اينجاست كه اين دوبعد وجودي انسان را چگونه بايد با هم و در هماهنگي كامل ارتقا داد.
نمي دانم آيا قصد مولوي از اينكه :
اي شهان كشتيم ما خصم برون / ماند خصمي بتر در اندرون  (1/1376)
اعتقاد و الويت قائل شدن به مبارزه با خصم برون است يا نه. بهترين آموزه ها و نصايح و اديان و مذاهب وقتي پايشان را به زندگي انسانها مي گذارند ؛ خود به خود و بالذات يكسري در گيري ها و جنگ و جدال هائي را دامن مي زنند و دشمن تراشي مي كنند. وا گذاشتن اين خصم در دنياي واقع بيرون و دامن زدن و در الويت قرار دادن سهل انگارانه ي خصم درون ؛ جز دور شدن هر چه بيشتر ازآرمان جامعه ي اخلاقي حاصل ديگري ندارد. شايد مولانا نظر به همين موضوع داشته كه گفته :
چونكه واگشتم ز پيكار برون / روي آوردم به پيكار درون
قد رجعنا من جهاد الاصغريم / با نبي اندر جهاد اكبريم (1 / 1389-1390)
البته نياز به تاكيد نيست كه هدف از تذكار اين مطلب ؛ اعتقاد به تعطيل كردن مبارزه با رذايل دروني و يا رشد و تربيت فضايل انساني و اخلاقي نيست ؛ اما هميشه بايد نيم نگاهي نيز به بيرون داشت . چرا كه تا وقتي چنين خصمي در جهت منافع دنيائي خود تمام قامت قد برافراشته است ؛ ايجاد جامعه اي بر اساس الگوهاي انساني
–
اخلاقي از بن خيالي خام بيش نيست.
اصولا اگر فضيلت هاي اخلاقي نتوانند تعارضي را كه در درون و برون آدمي بوجود مي آيند ؛ رفع و رجوع كنند ؛ چه خاصيتي برايشان متصور خواهد بود؟ اخلاقياتي كه به زدايش  اين جدال ها و كشمكش ها و تعارضات حاصله بين دنياي درون و برون آدمي كمك كند و در سطح  گسترده تر و در ابعاد بزرگتري آنرا سبب شود؛ بدون شك ممدوح تر است و مطلوب تر. انسان مومن كه در ناحيه امن قرار گرفته و عمل صالح انجام مي دهد ؛ با خود با ديگران وبا خداي خود نيز در صلح بسر مي برد. اسلام نيز پيام و شعار صلح و سلام را براي تك تك نفوس و اجتماع  به ارمغان آورده است:
لهم دارالسلام عند ربهم (انعام، 127)

بهشت جائي است كه چيزي گفته نمي شود الا سلام.
لايسمعون فيها لغوا و تاثيما. الا قيلا سلاما سلاما (واقعه 25 و 26 )
بالعكس تخاصم كار اهل جهنم است و كار شيطان – نفس – نيز ترويج آن بين مردم يعني اجتماع است:
ان ذلک لحق تخاصم اهل النار (ص، 64 )
ان الشيطان ينزع بينهم (اسراء، 53 )
بنابر اين دنياي نا امن و مذموم ؛ دنيائي است كه در آن تعارضات و تنازعات جاي صلح و امنيت و سلام را مي گيرد و جهنم را به جاي بهشت مي نشاند. اخلاقياتي كه خصم را منحصر به نفس و درون انسان مي شمارد ؛ كاركرد مناسبي در سازمان دادن جامعه اي اخلاقي نخواهد داشت.
مثلا بعضي مضامين اخلاقي ؛ نظير "قناعت" آنچنانكه بايد و شايد با رويكرد هاي زندگي مدرن امروزي تبيين نشده اند و چه بسا بايد مورد تامل و مداقه و تجديد نظر قرار گيرند. بنياد زندگي امروزين بر علم و تكنولوژي و توليد هر چه بيشتر- و نه قناعت -  قرار گرفته است. تبليغ قناعت در دنياي واقع امروزين ؛ آيا به نوعي به جنگ مظاهر تمدن رفتن نيست. اگر اشتباه نكنم اين جمله – قريب به مضمون – از آقاي الهي قمشه اي است :
«عرفان ابزار تسلط انسان به دنياي درون وعلم و تكنولوژي ابزار تسلطش بر طبيعت و دنياي بيرون است».
ايجاد هرگونه انشقاق و تعارض در اين دو بعد وجودي انسان ؛ چه از طريق آموزه ها ي اخلاقي – عرفاني و چه از طريق پيشرفت علم و فن آوري ظاهرا به صلح و سلام منتهي نمي شود. باز بيني و باز خواني هر دو جنبه نياز هاي دروني و بيروني نياز مبرمي است و نجات انسان از تشتت روحي در اين عصر پر آشوب فقط با تكيه به منابع قديم عرفاني و بدون لحاظ كردن مختصات جديد جهاني كه در آن بسر مي بريم را شايد بتوان تعبير بر " خيال انديشي " نمود. همچنانكه اگر جايگاه غول تكنولوژي و علم جديد بدرستي تبيين نشود و در خدمت نياز هاي واقعي و اساسي انسان امروز قرار نگيرد به رشد هر چه بيشتر اين تعارضات كمك خواهد كرد. نكته اينجاست كه در هر حال نبايد از آنطرف بام فرو افتاد و در غلتيد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر