پيامش واضح بود. راست بود. خسته شده ام و دوست دارم بياسايم شايد از
تنبلي باشد. حس مي كنم دارم بيهوده دست و پا مي زنم. به جان كندن بيشتر مي
ماند تا جهد و تلاش. دوباره حس خود پسندي و خود بيني ام گل كرده است. هر
چهار بيتي كه روي وايت بُرد نوشته شده ؛ انحصارا خطاب به من است :
گر گريزي بر اميد راحتي / زان طرف هم پيشت آيد آفتي
هيچ كُنجي بي دد و بي دام نيست / جز به خلوتگاه حق آرام نيست
والله از سوراخ موشي در روي / مبتلاي گربه چنگالي شوي
خدا را شكر مي كنم كه اينجا هستم. زيركي طوطي خواجه ي تاجر را هم ندارم كه
از سوراخ اين قفس بگريزم. مقدر نبود تيزي چنگال گربه هاي غير وطني را در
جان و تنم بيازمايم. ظاهرا فعلا قسمت ما همين كُنج است و همين دد و دام
آشنا.
گه تناقض گاه ناز و گه نياز / گاه سودای حقیقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جانی میکند / دست را در هر گیاهی میزند
تا کدامش دست گیرد در خطر/ دست و پایی میزند از بیم سر
دوست دارد یار این آشفتگی / کوشش بیهوده به از خفتگی
يك امتياز به خودم مي دهم؛ كوشش بيهوده به از خفتگي . اما بيت چهارم تيري
است كه به جانم مي نشيند . آدرس بيت گواهي مي دهد كه به سه بيت قبلي مربوط
نيست و فقط به واسطه ي من ؛ به من مربوط مي شوند !
آنك تخم خار كارد در جهان / هان و هان او را مجو در گلسِتان
هفته ي پيش يكي از دوستان قديمي؛ گوشي را بدستم داده بود ؛ اما او نوشته
هايم را در همين فضاي مجازي دنبال مي كند . هاج و واجم ؛ نه روبروي تخته ؛
گويا در برابر آئينه اي ايستاده ام . فضا فضاي راز آلودي است ؛ حس مي كنم
به زيارت حضرت مولانا آمده ام و در محضر اويم .
آزرده شده ام. خود را دلداري ميدهم:
غافل منشين ؛ ورقي ميخراش / ور ننويسي قلمي ميتراش
سرمكش از صحبت روشندلان / دست مدار از كمر مقبلان
خار كه همصحبتي گل كند / غاليه در دامن سنبل كند
قلمتراشي فني است كه نياموخته ام. همچنين هنر سكوت را . اتهام و خواري سنگيني است پاشيدن تخم خار. دلداريم مي دهد:
اندر اين ره ميتراش و ميخراش / تا دم آخر دمي فارغ مباش
هر چه میکوشند اگر مرد و زنست / گوش و چشم شاه جان بر روزنست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر