همه ي رانندگان با تابلوها ي راهنمائي گردش به چپ ممنوع و دور زدن ممنوع
آشنايند و هر يك علي القاعده معناي خاص خود را دارند. اگر دقت كرده باشيد ؛
اغلب در تقاطع ها ؛ هر دو تابلو را روي يك پايه نصب مي كنند تا رانندگان
را از هر دو عمل برحذر دارند هرچند هنگام دور زدن نيز به ناچار مجبوريد به
سمت چپ بپيچيد ؛ گيرم با زاويه ي 180 درجه به جاي 90 درجه كه در گردش به
چپ كاربرد دارد. الغرض سالها پيش در شهر صومعه سرا ؛ هنگام دور زدن از
محل تقاطع ؛ پليس راهنمائي متوقفم كرد ودرخواست مدارك كرد. تحويل دادم .
شروع كرد به نوشتن برگ جريمه.
پرسيدم: مگر چه خلافي مرتكب شده ام؟
گفت: دور
زدن در اين محل ممنوع است.
پرسيدم: از كجا بايد مي دانستم؟
گفت: مگر تابلو
را نمي بينيد؟
گفتم: چرا مي بينم ولي اين تابلوي گردش به چپ ممنوع است و نه
دور زدن ممنوع.
گفت: اينجا گردش به چپ ممنوع است چه رسد به دور زدن.
گفتم:
نخير نيست گردش به چپ و دور زدن دو مفهوم و دو عمل متفاوت هستند و
ممنوعيتشان هم تابلو هاي جداگانه اي دارند . گفت: حالا تو داري به من قانون
ياد مي دهي؟
گفتم: به من اينجور ياد داده
اند شايد به شما طور ديگر آموخته باشند.
مكالمه كه به اينجا رسيد. گفت: بيا
پائين.
پرسيدم: چرا؟
گفت: بيا بقيه بحث و گفتگو را در اتاقك پليس - كه در
جنب ميدان واقع بود – ادامه دهيم.
گفتم: جناب سروان ما بحثي با شما نداريم؛
جريمه ات را بنويس ما را خوش شما را به سلامت.
سنبه كه پر زور باشد وگفتگو
و ارتباط به بن بست برسد ؛ به گفتمان خصوصي دعوت مي شويد. حواستان جمع
باشد. علت هم "تابلو" است. تعريف شما با طرف مقابل متفاوت است. اگر هم
تعريف يكساني داشتيد ؛ برداشتتان متفاوت است. برداشتتان كه متفاوت بود ؛
هميشه حق با كسي است كه تيغش تيز تر است و بهتر مي برد. اينجاست كه ارتباط
حق و زور مشخص مي شود. بيخود زور نزنيد حق با شما نيست! خدا را شكركنيد كه
زورتان كم است. به قول سعدي:
كجا خود شكر اين نعنت گزارم / كه زور مردم آزاري ندارم
نكته لابد مهم بوده كه حافظ در تضمين اين بيت چنين گفته:
من از بازوي خود دارم بسي شكر / كه زور مردم آزاري ندارم
سنبه كه پر زور باشد ؛ سست عنصرهائي چون من از قانون پا پس مي كشند ؛ خواه
قانون راهنمائي و رانندگي باشد؛ خواه قانون اساسي. والا شمائيد و دكه هائي
براي تفهيم و تنبيه. ديگر خود دانيد. به قول آن پليس؛ اينجا چپ زدن هم
ممنوع است چه رسد به دور زدن.
پرسيدم: چرا؟
گفت: بيا بقيه بحث و گفتگو را در اتاقك پليس - كه در جنب ميدان واقع بود – ادامه دهيم.
گفتم: جناب سروان ما بحثي با شما نداريم؛ جريمه ات را بنويس ما را خوش شما را به سلامت.
سنبه كه پر زور باشد وگفتگو و ارتباط به بن بست برسد ؛ به گفتمان خصوصي دعوت مي شويد. حواستان جمع باشد. علت هم "تابلو" است. تعريف شما با طرف مقابل متفاوت است. اگر هم تعريف يكساني داشتيد ؛ برداشتتان متفاوت است. برداشتتان كه متفاوت بود ؛ هميشه حق با كسي است كه تيغش تيز تر است و بهتر مي برد. اينجاست كه ارتباط حق و زور مشخص مي شود. بيخود زور نزنيد حق با شما نيست! خدا را شكركنيد كه زورتان كم است. به قول سعدي:
كجا خود شكر اين نعنت گزارم / كه زور مردم آزاري ندارم
نكته لابد مهم بوده كه حافظ در تضمين اين بيت چنين گفته:
من از بازوي خود دارم بسي شكر / كه زور مردم آزاري ندارم سنبه كه پر زور باشد ؛ سست عنصرهائي چون من از قانون پا پس مي كشند ؛ خواه قانون راهنمائي و رانندگي باشد؛ خواه قانون اساسي. والا شمائيد و دكه هائي براي تفهيم و تنبيه. ديگر خود دانيد. به قول آن پليس؛ اينجا چپ زدن هم ممنوع است چه رسد به دور زدن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر