۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

حرفِ مُفت !



چندی پیش که توفیق اجباری دست داده بود تا خلوتی با خود داشته باشم ، ناگهان آشوب و هرج و مرج ِ دنیای بیرون  با امواجی سهمگین از فحش و ناسزا و بد و بیراه از درونم سر بر آورد و در قالب مثنوی و با استفاده از ضرب المثل های عامیانه ی فارسی ، به دنیای بیرون باز تابید و بر صفحه ی کاغذ برآمد:
چی بگم به کی بگم غم از دلم وا نمی شه / این همه غصه و ماتم تو دلم جا نمی شه
این روزا حرفای مفت آدما زیاد شده /  الکی ارزش سکه و طلا زیاد شده
... الخ.
ظاهرا «حرف ِ مفت» اولین ضرب المثل و موجی است که در دریای متلاطمِ درونی ِ ذهنم شکل گرفته و به دریای طوفانیِ واقعیات بیرونی پیوسته است. اما چرا «حرف مفت» در آغازِو صف اول ِ هجوم این امواج واقع شده است ؟
به عنوان مقدمه ای نه چندان مربوط ، بد نیست نظری به ریشه و داستانِ پیدایشِ ضرب المثل «حرف مفت» بیندازیم. گفته اند:

« روزی که تلگرافخانه در تهران افتتاح شد مردم باور نمی کردند که از شهری به شهر دیگر امکان مخابره تلگرافی باشد و مقاصد و منویات افراد را بتوان از مسافات بعیده اصغاء (استماع) نمود . مهمتر آنکه بی سوادان و خرافاتیان که به وجود ارواح ِ شیاطین! در سیمهای تلگراف معتقد بودند؛ مردم را از مخابرات تلگرافی مطلقاً برحذر می داشتند
.
به همین جهات و ملاحظات و با وجود تشویق دولت که مطالب مهم و فوری را مصلحت آن است که به وسیله تلگراف انجام دهند مع هذا مردم زیر بار نمی رفتند و این موضوع را بیشتر به شوخی و مطایبه تلقی می کردند
.
وزیر تلگراف وقت مرحوم علیقلی خان مخبرالدوله چون از تشویق و تبلیغ پیرامون مخابرات تلگرافی طرفی نبست تدبیری به خاطرش رسید و با اجازه شاه یکی دو روز را به مردم اجازه داد که مجانی با دوستان یا طرف خود که در شهرهای اصفهان یا شیراز و تبریز و نقاط دیگر بودند صحبت کنند . چیزی بپرسند و جواب بخواهند تا مردم یقین کنند که تلگراف شعبده بازی نیست . مردم هم ازدحام کردند و سیل مخابرات به ولایات روان شد . هرکس هر چه در دل داشت از سلام و تعارف و احوالپرسی و گله و گلایه و شوخی و جدی بر صفحه کاغذ آورده به طرف مخاطب مخابره نمود زیرا حرف مفت بود و فطرت آدمی به سوی هر چه که مفت باشد گرایش پیدا می کند .
چون چندی بدین منوال گذشت و مقصود دولت در جلب تلگرافی حاصل گردید مخبرالدوله در پاسخ متصدیان تلگرافخانه ها که از مراجعات متقاضیان و طومارهای سلام و تعارف و احوالپرسی آنان برای مخابره – البته حرف مفت و مجانی – به ستوه آمده بودند دستور داد این جمله را بر روی صفحه کاغذی بنویسند و بر بالای در ورودی تلگرافخانه الصاق نمایند « از امروز به بعد حرف مفت قبول نمی شود .»*

 جناب مخبرالدوله سیاستِ «حرف مفت» و رایگان زدن ِ عامه ی مردم را برای آشنایی شان با امکانات و مظاهر دنیای مدرن در پیش گرفت تا به اهداف و مقاصد خاص و از پیش تعیین شده ی خود برسد. او در واقع از ابزار «تبلیغ» به صورت تدبیری کارساز برای ایجاد عادت و انتخاب جدید در زندگی عوام سود جست والبته نتیجه هم گرفت. این ضرب المثل ؛ طنز و واقعیت تلخی را در باطن و معنای خود پنهان داشته است .  نه اینکه پیش از این ، «حرف مفت» و بدون فايده و پشتوانه ی نظري و عملي ؛ محلی از اعراب و پیشینه ای  در زندگی و فرهنگ مردم ما نداشته باشد. اتفاقا همین که به بهانه ی واقعه ی فوق ، این ضرب المثل در افواه و فرهنگ عامه به سرعت جای خود را پیدا می کند ، نشان از آشنایی دیر بازعامه ی مردم ما با آثار زیانبار «حرف مفت» و نتایج ویرانگر آن دارد. دست بر قضا این روزها «حرف مفت» زدن نعل وارونه شده است.  این نه عوام ، بلکه خواص و اهل بصیرت اند که همواره بدنبال برخورداری از مواهب آنی و زود گذر و ناپایدار «حرف مفت» زدن هستند و عوام ناگزیر، گوششان پر و سنگین شده است از این همه «حرف مفت» !

در روزگاری که «حرف مفت» هيچگونه تبعات و هزینه ای برای گوینده ندارد و ارزان و بلکه رایگان و بی مهابا عرضه می شود و بازار گرمی می کند تعجبی ندارد اگر حرف حساب بازاری نداشته باشد.  از رواج «حرف مفت» در بازارِ سیاستِ داخلی و خارجی بگیر تا اقتصادِ ملی ، تا اعداد و ارقام و آمارِ رسمیِ تورم ، تا بحث مدیریت جهانی و عدم تاثیر تحریم های بین المللی ، تا بستن تنگه ی هرمز و انهدام  و محو اسراییل ، تا كشفِ انرژي اتمی توسطِ دانش آموز پانزده ساله در آشپزخانه يا زیر زمین خانه اش ، تا فرستادن انسان به فضا ، تا هاله ی نور و صندلی خالی امام زمان درکنار رئیس هیئت دولت و بالاخره ولایتِ جانشین بر حق امام زمان بر ما مردمِ مکلفِ فاقدِ حق ، همه و همه نشانه هایی از حکومتِ حماسي ِ«حرف مفت » در دیار و زمانه ی ماست.
هیچ چیزی مفت تر و گران تر از «حرف مفت» نیست. بخصوص وقتی در ابعاد کلانِ حکومتی ادا شود. مردم خُردِ ملقب به خس و خاشاک  جایگاهی در تصمیم گیری یا تصمیم سازی در ابعاد کلان ، از طریق انتخاب نمایندگان واقعی خود ندارند . آنها ناچارند فقط «حرف مفتِ» مدعیان را بشنوند . چاره ای ندارند جز اینکه چرتکه ی عقل محدود خویش را بدست گیرند و هزینه و بهای واقعی یاوه گویی های سردمدارانشان را با محک تجربه  بیازمایند و عواقب و زیان های ناشی از سیل و امواج پیاپی «حرف های مفت » را با پوزخندی بر لب به محاسبه بنشینند و زمان ویرانی و فروپاشی خانه و کاشانه شان را تخمین بزنند ؛ محاسبه  و تخميني كه ظاهرا ازعهده ي عقول رهبرانشان خارج است.   
امورو سیاست های غامض و پیچیده در ابعاد کلان وحکومتی و مملکتی را رها می کنیم چرا که در خورجین عقلِ ناقص ما نمی گنجد و به همان محاسبات چرتکه ای ساده و پرداخت هزينه ها پس از مواجهه با نتایج حرف های مفت این و آن بسنده می کنیم.
اما  تصور کنید در حوزه ی تخصصی خود که سالها با عشق و علاقه  صرف مطالعه و تجربه اندوزی در قلمرو آن کرده اید «حرف مفت» بشنوید. عرصه ای که اطلاعات کافی در آن دارید و معنا و نتایج و عوارض هر حرفی را بخوبی درک می کنید و با چشم ِ عقل و دانش به وضوح می بینید. جایی که به ظاهر می باید با زبان مشترکی  با رده های بالاتر تصمیم گیری و یا رده های پایین تر اجرایی مکالمه کنید. مثلا فرض کنید مدیرعامل، مدیر یا همکاری از شرکتِ مطبوعتان بخواهد بکمکِ «حرف مفت»  به مصاف واقعیات و مشکلاتی  برود که فقط با برنامه ریزی و مدیریت و سیاست گذاری صحیح و تخصص ناب به  نتیجه می رسد. شنیدن «حرف مفت» در حوزه ی تخصص تان دردی مضاعف را بر شما تحمیل می کند. اینجا نیازی به گذر زمان نیست تا حقانیت گفته ای یا نظری برایتان به اثبات برسد . می دانید آنکه «حرف مفت»می زند خود بهتر از شما به مفت بودن گفته اش اذعان و اشراف دارد . در اینجا هر دو طرف به پشتوانه ی دانشی که در قلمرو تخصص خود دارند ، حرف حق و ناحق و «حرف مفت» و ارزشمند را بدرستی از هم باز می شناسند. در چنین شرایطی واکنش شما در قبال شنیدن «حرف مفت» چه خواهد بود؟ آیا وسوسه می شوید اتهامِ ارتکابِ «حرف مفت» را به گوینده اش وارد کنید؟ سخن کوتاه می کنم و رازِ آشکاری را در بلبشوی اوضاع جاری با شما در میان می نهم ! :
گر تو هم مفت گویی ستم نخواهد شد! / «به حرف مفت کسی متهم نخواهد شد»
بر خلاف عهد قاجار ؛ امروز خواص و دولتمردان و سياستمداران و روحانيان  نيستند كه نياز به آويختن تابلوي « از امروز به بعد حرف مفت قبول نمی شود
.» بر سر در وزارتخانه و مجلس و بيت و مسجد دارند. آري؛ امروزه ديگر نياز مملكت با آويختن تنها يك تابلو بر سر در تلگراف خانه برطرف نمي شود ؛ بلكه عامّه ي ايرانيان بايد آنرا آويزه ي گوش كنند تا اينبار خواص بخوانند و از انبان «حرف مفت» بيش از اين ولخرجي نكنند كه هزينه هايش كمرما را و مملكت مان را شكسته است.
*
http://www.jasjoo.com/family/proverbs/194

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر