۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه

درختِ تر!






روزنامه شرق در شماره 19 فرودين 92 مطلبي از آقاي محمد رضا محمدي آملي با عنوان ؛ «سايه» آفتابي شد ؛ منتشر كرده است . نويسنده در همان ابتدا وعده داده است كه: " در این مختصر تنها دیدگاه سایه را درباره شعر و شاعران امروز براساس گفته‌های ایشان در کتاب پیرپرنیان‌اندیش بررسی خواهم کرد."
اما بيش از آنكه بر اين عهد خود وفادار بماند ؛ درهمان مختصر بارها و بارها بر او تاخته است كه متعلق به زمانه ي خود نيست و او را متهم به "نوعی استبداد فکری و زبانی" كرده است و "نام مربع مرگ که براهنی برای سایه و دوستانش انتخاب کرد" را نامی شایسته مي داند. به اختصار؛ بعضي از جملات و احكامي را كه از وي در حق "سايه" صادر شده است  ذيلا مرور مي كنيم:

شعر و زندگی او هیچ نسبتی با تفکر مدرن ندارد
.
او درک درستی از مدرنیسم فرهنگی ندار
د.
از یک سو وابسته به نظام کهن حافظی است و از سوی دیگر مدعی همسویی با جهان تامل‌برانگیز نیمایی.
شعر حافظ از زمان خود به فرداها رها می‌شود ولی شعر سایه از دیروز به امروز حواله می‌شود.
هنر شاعرانه سایه چون با زمان و زمانه ما نسبت معرفتی ندارد آرام‌آرام فراموش می‌شود.
تفکری که در زیرساخت شعر سایه حاکم است تفکری اقتدارگرایانه است.
او با جهان امروز نسبت مستقیمی ندارد.
نوع نگاه او به جهان و انسان نگاهی کاملا سنتی است.
شعر سایه با حقیقت انسان امروز ایرانی فاصله‌ها دارد.
او می‌کوشد تا روابط خود را براساس تفکر سنت‌های معمول و مرسوم شکل دهد.
سایه انسان معاصر نیست.

بر آن نيستم كه با استناد بر اشعار"سايه" مدعيات فوق را به چالش بكشم. در سي و اند سالي كه اشعارش را دنبال مي كنم بخوبي دريافته ام روح زمان در آثارش موج مي زند و به شهادت اشعار و زندگي اش احكام فوق؛ ادعائي پوچ بيش نيست. جالب اينكه اخيرا مدرنيست هاي دو آتشه با تكيه بر مصاحبه اي كه از "سايه" در تلويزيون بي بي سي فارس پخش شد ؛ او را مدافع حقوق همجنسگرايان شمرده بودند.
بر خلاف نظر كارشناسي نويسنده ؛ "سايه" به محاق فراموشي نخواهد رفت و آفتاب حقيقت هرگز "سايه" اش را در جوار و پناه بزرگان شعر و ادب از سر مردمان اين سرزمين دريغ نخواهد كرد.
آفتاب آمد دليل آفتاب / گر دليلت بايد از وي رخ متاب
از وي ار "سايه" نشاني مي دهد / شمس هر دم نور جاني مي دهد
درختي كه ريشه در اعماق خاك فرهنگ اين مرز و بوم نداشته باشد ؛ نه برگ و باري و نه "سايه" اي نخواهد داشت. يكي از ضروريات زندگي انسان امروز ايراني؛ حفظ ارتباط با ريشه هاي فرهنگي خويش است. نويسنده مدعي است : "سايه همه چیز را برای خود می‌خواهد و خود را برتر و بهتر از دیگران می‌پندارد." اما "دركوچه سار شب" از او چنين مي خوانيم:
نه سايه دارم و نه بر بيفكنندم و سزاست / اگر نه بر درخت تر كسي تبر نمي زند


هر چند از نام آقاي "آملي" چنين استنباط مي شود كه از اقبال مجاورت با جنگل؛ به نيكي  با درختان خشك و تر آشنا باشند و از هم تميزشان دهند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر