امروز بعد از فراغت از پیر و اندیشه ها ی پرنیانی اش ؛ دنباله ی کار خواندن مثنوی را دو باره از سر گرفتم. نشانه ی قبلی لای اوراق کتاب ؛ که حکایت از ابیات خوانده شده دارد ؛ درست روی بیت 425 دفتر اول قرار گرفته بود. همیشه میانه ی خوبی با زبان عربی نداشته ام. در دوران دانشگاه ، دوبار واحد عربی را انتخاب کردم و هر دو بارتا آخر ترم، سر هیچ جلسه ای حاضر نشدم و در نهایت این واحد را حذف می کردم. خلاصه اینکه از سر لج ، مدرک لیسانس گرفتم بدون اینکه عربی بخوانم. از ابیاتی که کلمات عربی در آنها استفاده شده باشد بیزارم. اگر به چنین ابیاتی بر بخورم ، شاعر چه سعدی باشد چه حافظ و ... بی خیال معنی اش هستم و می گذرم. اما بلحاظ این کلمه ی "ظل" یا همان "سایه" در بیت 425 ، نتوانستم بی تفاوت بمانم.
کیف مدّ الظّلّ نقش اولیاست / کو دلیل نور خورشید خداست
اندر این وادی مرو بی این دلیل / لا احب الافلین گو چون خلیل
رو ز سایه آفتابی را بیاب / دامن شه شمس تبریزی بتاب
ره ندانی جانب این سور و عرس / از ضیا الحق حسام الدین بپرس
گر حسد گیرد تو را در ره گلو / در حسد ابلیس را باشد غلو
با کمی کنکاش ، معلومم شد که " كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ" اشاره به آیه ی 45 سوره ی فرقان دارد:
أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ﴿٤٥﴾ ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا ﴿٤٦﴾
آیا ندیدهی که پروردگارت چه سان سایه بگستراند، و اگر میخواست آن را ساکن میگرداند، آنگاه آفتاب را بر وجود او دلیل قرار دادیم (۴۵) سپس آن سایه را آهسته به سوی خود جمع کنیم (۴۶)
آقای کریم زمانی در شرح خود بر این بیت چنین آورده اند:
مراد از دلالت خورشید بر سایه اینست که اگر آفتاب نبود ؛ مفهوم سایه برای آدمی روشن نمی شد. پس طبق قاعده ی تعرف الاشیا باضدادها ، آفتاب سایه را بوجود می آورد و به بشر می شناساند. مولانا در بیت اخیر سایه را دلیل بر وجود خورشید دانسته است . مراد او از سایه در اینجا انسان کامل و ولیّ خداست. چنانکه حکیم سبزواری سایه را عبارت از انسان کامل دانسته است، زیرا او مظهر صفات خداوندی است. نیکلسون می گوید: شاعر وجود اولیا را به سایه ای مانند می کند که راه به سوی خورشید را نشان می دهد. کائنات، خود سایه ی خداست و اولیا بدان گونه که در دنیا ظاهر می شوند ، صورت ظاهری ِ "نور خورشید خدا" هستند که (همانگونه که قرآن بیان می کند) آنان بدان نور رویت می شوند و آن نور را به نوبه ی خود بر نسل های متوالی بشر آشکار می سازند. این تفسیر متخذ است از رای شارحان متقدم. چنانکه محمد رضا لاهوری در ذیل این بیت اخیر گوید : به حکم این آیه ، وجود اولیا را سایه ی خورشید ِ ذات تصور کن. و در این رمزی است که سایه از ذات منفک نگردد. پس وجود این طایفه به وجود حق قائم است.
اخیرا کتاب "پیر پرنیان اندیش" را خواندم. جائی به چرائی انتخاب تخلص "سایه" اشاره ای نشده بود ، الا اینکه دو سیلاب دارد و در اوزان مختلف بهتر می نشیند.
بعد با خودش فکر می کرد و می گفت [شهریار]: راست میگی سایه جان ! احتمالا خدا خواسته که تو این طور باشی. من شک ندارم که تو بنده ی محبوب خدا هستی، حتما تو رو دوست داره. آخه تو دوست داشتنی هستی...
عکس : نقاشی پاستل، کار همسرم
کیف مدّ الظّلّ نقش اولیاست / کو دلیل نور خورشید خداست
اندر این وادی مرو بی این دلیل / لا احب الافلین گو چون خلیل
رو ز سایه آفتابی را بیاب / دامن شه شمس تبریزی بتاب
ره ندانی جانب این سور و عرس / از ضیا الحق حسام الدین بپرس
گر حسد گیرد تو را در ره گلو / در حسد ابلیس را باشد غلو
با کمی کنکاش ، معلومم شد که " كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ" اشاره به آیه ی 45 سوره ی فرقان دارد:
أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ﴿٤٥﴾ ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا ﴿٤٦﴾
آیا ندیدهی که پروردگارت چه سان سایه بگستراند، و اگر میخواست آن را ساکن میگرداند، آنگاه آفتاب را بر وجود او دلیل قرار دادیم (۴۵) سپس آن سایه را آهسته به سوی خود جمع کنیم (۴۶)
آقای کریم زمانی در شرح خود بر این بیت چنین آورده اند:
مراد از دلالت خورشید بر سایه اینست که اگر آفتاب نبود ؛ مفهوم سایه برای آدمی روشن نمی شد. پس طبق قاعده ی تعرف الاشیا باضدادها ، آفتاب سایه را بوجود می آورد و به بشر می شناساند. مولانا در بیت اخیر سایه را دلیل بر وجود خورشید دانسته است . مراد او از سایه در اینجا انسان کامل و ولیّ خداست. چنانکه حکیم سبزواری سایه را عبارت از انسان کامل دانسته است، زیرا او مظهر صفات خداوندی است. نیکلسون می گوید: شاعر وجود اولیا را به سایه ای مانند می کند که راه به سوی خورشید را نشان می دهد. کائنات، خود سایه ی خداست و اولیا بدان گونه که در دنیا ظاهر می شوند ، صورت ظاهری ِ "نور خورشید خدا" هستند که (همانگونه که قرآن بیان می کند) آنان بدان نور رویت می شوند و آن نور را به نوبه ی خود بر نسل های متوالی بشر آشکار می سازند. این تفسیر متخذ است از رای شارحان متقدم. چنانکه محمد رضا لاهوری در ذیل این بیت اخیر گوید : به حکم این آیه ، وجود اولیا را سایه ی خورشید ِ ذات تصور کن. و در این رمزی است که سایه از ذات منفک نگردد. پس وجود این طایفه به وجود حق قائم است.
اخیرا کتاب "پیر پرنیان اندیش" را خواندم. جائی به چرائی انتخاب تخلص "سایه" اشاره ای نشده بود ، الا اینکه دو سیلاب دارد و در اوزان مختلف بهتر می نشیند.
بعد با خودش فکر می کرد و می گفت [شهریار]: راست میگی سایه جان ! احتمالا خدا خواسته که تو این طور باشی. من شک ندارم که تو بنده ی محبوب خدا هستی، حتما تو رو دوست داره. آخه تو دوست داشتنی هستی...
عکس : نقاشی پاستل، کار همسرم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر