۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

سوز جگر


من کنایت ها اشارت ها مکرر گفته ام / خود تو شاهد بوده ای که گفته ام،ناگفته ام؟ 
من روایت ها حکایت ها مثل ها گفته ام / خود بگوتصدیق کن من گفته ام،ناگفته ام؟
از فسونها و فسانها، قصه ها من گفته ام / این قلم باشد گواهم گفته ام،ناگفته ام؟
از خطر ها وز حذرها آشکارا گفته ام / پنبه از گوشت بدر کن گفته ام،ناگفته ام؟
از دغل ها  از کلک ها از حیل ها گفته ام / حیله کم کن نازنینا گفته ام،ناگفته ام؟
ازحریم وازحرم
ها ازکرم ها گفته ام /   بس سپاس وشکریاران گفته ام،ناگفته ام؟
من زشاگرد و زاستاد ومعلم گفته ام / ازهوی
ها وزهوس ها گفته ام،ناگفته ام؟
از امید ازآرزو ازباد وباران گفته ام  / ازگل وازسبزه وازسیل وطوفان گفته ام،ناگفته ام؟
من  ز صبر و ازمروت وزمدارا گفته ام / کاسه ی صبرم سر آمد گفته ام،ناگفته ام؟
از تحمل از تغافل از تجاهل گفته ام / از خران و استران توی آغل گفته ام،ناگفته ام؟
خود تو دانی مزد دست مهتران را گفته ام / گوش من مخمل ندارد گفته ام،ناگفته ام؟
فاش گویم،گفته ام درپرده آنچه گفته ام / تیغ خشم و انتقامم آب دادی گفته ام،ناگفته ام؟

شیوه ی چرخ فلک پرده دریست، گفته ام / شیوه اش بر هم زنم من گفته ام،ناگفته ام؟
سوز خونین دل وخونین جگرم را گفته ام / شعله ی آتش وداغ جگرم را گفته ام،ناگفته ام؟  
دست  کوتاه کن از دلبر و آسایش من / الحذر از خشم و آهم گفته ام، نا گفته ام؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر