دیگر موضوع سنتی «علم بهتر است یا ثروت؟» از سکه افتاده است چرا که دست روزگار این دو را چنان به هم پیوند زده که بازار هر دو شان سکه است! حالا برای بازآفرینی آن بار معنوی پنهان یا گم شده درسوال فوق الذکر، موضوع انشا عوض شده : «علم قدسی بهتر است یا غیرقدسی؟» این عنوان جدید؛ چه شما را به یاد شعار « راه قدس از کربلا می گذرد» بیندازد و چه نیندازد ؛ سنگی را به برکه ی ذهن پرت می کند که تا یافتن پاسخ مناسب آنرا متلاطم نگه می دارد. این سنگ پرانی در تالاب ذهن من نیز امواجی پدید آورده است و آنچه از پی می آید کوششی است در جهت ثبت دامنه ی این امواج و مطالعه ی آثارش؛ دقیقا در سالگرد روزپدر و شروع تموج ذهن خواب آلوده ی من با دریافت هدیه ی ارزشمندِ دخترِ دلبندم ، کتاب "معرفت و معنویت" از دکتر سید حسین نصر.
به نظر می رسد روی آوردن به فلسفه و متافیزیک برای نفی یا اثبات یک امر علمی و یا بالعکس ، هر دو عواقب و تبعاتی دارند که دامن روی آورنده به این مغالطه را خواهند گرفت. کل کتاب "معرفت و معنویت" سعی و کوششی است در جهت پاسخگوی به کسانیکه از سر علمی این طیف وارد میشوند تا به اثبات یا نفی رایی فلسفی یا متافیزیکی حکم دهند. اشکال کار اینجاست که نویسنده خود از سوی دیگر بام افتاده است و با نگرشی فلسفی ، حکم ابطال نظریات علمی – ویا حد اقل کم مهری یا بدبینی نسبت به راهگشائی چنین علومی - را صادر کرده است و به علوم تجربی و مدرن با دیده حقارت می نگرد. اصولا تقسیم معرفت بشری به قدسی و ناسوتی ، منشا در افتادن به چنین دامی است. معرفت قدسی یک کلیت واحد است و منشاء ناسوتی ندارد ، بلکه به فرا خور استعداد ِ بالقوه ی نهفته در فضا – زمان به دام ناس می افتد. از دیدگاه یک موحد، مگر معرفتی غیر قدسی می توان تصور کرد و بخشی ازمعرفت را از آن مبدائی غیر خدائی دانست؟ سنگ نخستین بنا را که معمار کج بگذارد «تا ثریا می رود دیوار کج». هم چنین است تقسیم بندی جغرافیایی علوم. من تقسیم بندی علوم تجربی را با جهات جغرافیائی – شرق و غرب – درک نمی کنم. همچنین ادعای جهت گیری علوم تجربی نیز جای بحث و تفصیل دارد و بوی توهم «توطئه ی علم» از آن به مشام می رسد. باید مرز ارتباط و اتصال عالم علوم تجربی را با عالم فلسفه و انتزاع بخوبی شناخت. نور در اینجاست که بین دو عالم غیب و شهادت رد و بدل می شود . بسته های اطلاعاتی آن تغییر ماهیت می دهد و رمز گشائی ازهریک ابزار ویژه ی خود را می طلبد. ابزار حس و تجربه در یک سمت و ابزار عقل شهودی در سوی دیگر. ادغام ویژگیهای نور فیزیکی و نور هدایت متافیزیکی و ادراک همزمان پیامهای بسته های نور و رمز گشائی از آنها امانتی است که انسان بدوش گرفته است . حفظ تعادل وقتیکه روی این مرز قرارمی گیریم به واقع کار دشواری است و گیرنده های ما اغلب در دو سوی این مرز کارائی یکسانی ندارند. نکته ی مهم عدم انفکاک بین قابلیت های ادراک نور است. قابلیت های حسی و شهودی مکمل هم هستند و یکی بدون دیگری مفهومی ندارد. از نگاه من فلسفه ی هبوط انسان به همین حقیقت برمی گردد که در ادامه ی سخن در حد وسع و بضاعت فهم خود در تشریح آن خواهم کوشید.
فرض کنیم دانشمندی با جهان بینی و ایدئولوژی خاص فرضیه ای را در حوزه ی علوم طبیعی پایه ریزی کند که از بوته ی آزمایش نیز سر بلند بیرون بیاید، بطوریکه هر دانشمند دیگری در هر گوشه جهان بتواند آزمایش را در شرایط مورد نظر تکرارکند و به همان نتایج برسد. سوال این است که به چه اعتباری می توان منکر قبول صحت این نظریه و یافته های آن شد؟ اگر یافته های او خط بطلانی بر تئوریهای گذشته بکشد؛ تکلیف چیست؟ و بد تر از آن؛ اگراین یافته بکلی با باورها و اعتقادات قبلی و قلبی ما در تناقض باشد ، چه باید بکنیم؟ چشم بروی واقعیت کشف جدید ببندیم یا در بنای نظریات قبلی خود تجدید نظر کنیم؟ سرنوشت ایمان قلبی ما به باورهای قبلی چه خواهد شد؟ اصولا آیا گره زدن ایمان و علم به یکدیگر صحیح است؟ آیا حکایت گالیله و کشف گردش زمین بدور خورشید هنوز درس عبرتی برای علم ستیزان شریعت پناه نشده است؟
این سوال را هکذا برای علوم انسانی نیز می توان طرح کرد. مادامیکه این علوم جنبه های خاصی از حالات درونی یا روابط بیرونی انسانها را مورد مطالعه قرار می دهند و حاصل مطالعاتشان قابل تجربه باشد و تکرار این تجربه در شرایط یکسان به نتایج یکسان بیانجامد، علی الاصول بازیکنان عرصه ی علوم دینی نباید به صرف هماهنگ نبودن نتایج با پیش فرض های ذهنی و باورهای اعتقادی شان ، منکر قواعد بازی گردند و حکمیت داور تجربه را گردن نگیرند.
شاید آنچه باعث «جر» زدن بازیکنان ِ رسمی ِ علوم دینی در عرصه ی میدان «علم تجربی» می شود، ترس از باخت سرمایه ی اصلی شان یا همان «ایمان» است. به گمان من موضوعات این دو حوزه از روشهای کاملا متفاوتی پیروی می کنند و سست شدن مبانی ایمانی در اثر یافته های جدید علمی ناشی از بنا شدن آن مبانی ایمانی برپایه هائی سست بنیاد است و بعنوان مثال، زدودن و خذف علوم انسانی تجربی از ساحت دانشگاه ها دلیلی ندارد جز بی مایگی بازیگران عرصه علوم دینی و انسانی در جامعه ما درهردو عرصه ی علم و ایمان .
اگر چه دیدگاه پوزیتیویستی مدعی است ؛ علم تجربی زاده ی تجربه است اما به نظرمی رسد عوامل نبوغ و شهود نیز درزایش آن بی تاثیر نباشد و حکم بهتر آن است که بگوئیم : علم تجربی حکم و سند تجربی بودنش را از دادگاه و محکمه ی تجربه می گیرد و بعبارتی علوم تجربی محکوم تجربه اند و نه مولود آن. شعاع دایره ی علوم بسیار وسیع تر از علوم تجربی صرف است و گسترده تر از هر دوی این دوایر ، شعاع دایره ی «درست و نادرست» است. اینطور نیست که هر چیز درستی بالاجبار در دایره ی علوم تجربی قرار گیرد ویا آنچه خارج این دایره قرار داشته باشد؛ نادرست باشد. آنچه که مهم است توجه به این نکته است که همه چیز به دام تجربه عینی و حسی نمی افتد در عین حالی که وجود دارد. تجربیات عرفانی و روحانی را از دایره تجربیات علمی باید بیرون قرار داد؛ چرا که قاعده پذیر و نظم پذیر نیستند و چه بسا برای یک فرد هم قابل تکرار و تجربه ی مجدد نباشند. مادامیکه چنین است این نوع از تجربیات از حوزه ی تجربیات علمی خارج اند.
سوال این است چرا باید به یافته های همین قلمرو کوچک ِ علوم تجربی نیز گردن نگذاشت ؛ وقتی این علوم؛ خود قلمرو احکامشان را به این دایره ی محدود تجربه فرو کاسته اند؟
از طرفی هر تئوری و نظریه ی علمی ؛ روی وجه یا وجوه خاصی از یک واقعیت یا پدیده تمرکز می کند و احکام صادره به شرط سر بلند بیرون آمدن از بوته ی آزمایش؛ فقط به آن وجوه خاص از کلیت آن پدیده می پردازد. چه بسا اگر محقق یا دانشمند دیگری از زاویه ی دیگری به بررسی همان وجوه بپردازد به احکام و نتایج دیگری برسد. از طرفی با ثابت نگداشتن زاویه دید هم ؛ نگاه به سایر وجوه همان واقعیت می تواند منجر به یافتن قواعد جدیدی در باره آن پدیده شود. اصولا این جهان؛ جهان متکثری است که می توان با نگاه های متفاوت و متکثری به مشاهده ی آن پرداخت و به احکام و یافته های جدیدی رسید. حسن و مزیت دنیای علوم تجربی در آن است که محک تجربه را بعنوان مرجع داوری به رسمیت شناخته است.
نکته ی ظریف دیگری که دنیای علم تجربی را از دنیای علوم دینی جدا می کند ؛ عنصر خطا یا اشتباه است. عامل خطا با علم تجربی تنیده شده است . دقت حواس و دستگاه های اندازه گیری که ابزارما در ادراک یک آزمایش تجربی هستند ؛ محدودند و ضریبی از خطا را در نتایج حاصله ایجاد می کنند که در ساحت علوم تجربی بخوبی شناخته و پذیرفته شده است. تکرار آزمایش و بالابردن دقت اندازه گیری ؛ این ضریب خطا را کاهش می دهد اما هرگز به صفر نمی رساند ؛ یعنی همواره ضریبی از خطا در هر آزمایشی نه تنها محتمل است ؛ بلکه پذیرفتنی است و به قاعده ی اصلی خللی وارد نمی آورد.
شاید بتوان خطا و اشتباه را در دستگاه علوم دینی به «گناه» تعبیر کرد. در مختصات نظام دینی ؛هر گونه لغزش از احکام دینی گناه تلقی می شود . در علم ریاضی مختصات دستگاه های مختلف با تعریف پارامترها و فرمول هائی به یکدیگر قابل تبدیلند. گویا شریعت پناهان و سنت گرایان چنین پارامترها و فرمول هائی را کشف کرده اند و با تبدیل مختصات نظام علوم تجربی به علوم دینی؛ خطاهای کمّی اندازه گیری و یا کیفی و تئوریک ِ علوم تجربی را در مختصات نظام دینی به گناه تبدیل می کنند!
نصیب ماست بهشت ای خدا شناس برو/ که مستحق کرامت گناهکارانند
در علوم تجربی؛ هر فرضیه ی باطل شده و یا هر آزمایش شکست خورده ای جزئی از جریان تکاملی ومعرفتی محسوب می شود. تجارب شهودی و عرفانی از جنس ایمان هستند و در حوزه ی تجربیات علمی که امکان تجربه ی همگانی دارند ، نمی گنجند . چنانچه وحی و الهام و عشق و جذبه و... نیز از همین جنس هستند.
شاید تاریخ معرفت بشری از لحظه ای آغاز شده باشد که حضرت آدم تجربه ی خوردن آن دو دانه ی گندم را به جان خرید. او پیامبر خدا بود و بی شک در سطح بالائی از قوه ی شهود برخوردار بوده و حتی از موهبت وحی نیز برخوردار بوده است. چرا هیچیک از این قوای شهودی برای جلوگیری از آن خطای بزرگ به کمکش نیامدند؟
در قرآن آمده است که:
" وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ..." ( سوره ی بقره – آیه 31 )
یعنی خداوند همه ی نام ها را به آدم آموخت. شاید او فقط نام ها را میدانست بدون اینکه معانی آنها را بداند. یعنی این دانستن واجد معرفت نبود. چرا که اگر شناخت و معرفتی با دانستن اسما همراه بود ، به معنای خوردن آن میوه و تبعاتش نیز وقوف می یافت.
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ (سوره بقره – آیه 35)
و گفتيم اى آدم تو و همسرت در بهشت بياراميد و از [نعمتهاى] آن از هر جا كه خواستيد به خوشى و فراوانى بخوريد، ولى به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.
آدم می دانست که از نزدیکی به آن درخت منع شده است، اما نمی دانست چرا. فرمانبرداری او فقط می توانست جنبه ی تعبدی داشته باشد بدون اینکه معرفتی در پس آن قد برافراشته باشد. بهمین دلیل با کوچکترین وسوسه ی شیطانی فرو ریخت.
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖوَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ(سوره بقره – آیه 36)
سپس شيطان آنان را به لغزش كشانيد و از جايى كه بودند آواره كرد، و گفتيم پايين رويد برخى دشمن يكديگر و در روى زمين تا وقت معين آرامشگاه و بهرهمندى داريد.
ایمانی در پس فرمانبرداری آدم وجود نداشت، چرا که شناختی وجود نداشت. ایمان از پس معرفت بدست می آید و نه پیش از آن.گویا ایمان شهودی ، بدون تنیده شدن تار و پودش با تار و پود فضا - زمان به معرفت قدسی دست نمی یافت. وگویا آنچه او را به سوی این معرفت پیش می برد و هدایت می کرد؛ ارتکاب گناه بود. معرفت همواره از پس روندی "مشاهده گرانه" حاصل نمی شود و باید بازیگر فعال میدان معرفت بود. بهشت اولیه ، جای بازی برای بازیگر میدان معرفت یعنی "آدم" نبود. بساط بازی معرفت اندوزی آدم را اینجا روی زمین پهن کرده بودند که اگر در بهشت مهیا بود لزومی به تغییر زمین بازی نبود! ۖ
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (سوره بقره – آیه 38)
گفتيم همه از آن [بهشت] پايين رويد، آنگاه اگر رهنمودى از من براى شما آمد، كسانى كه از رهنمودم پيروى كنند، بيمى برايشان نيست و اندوهگين نگردند.
و اینچنین است که انسان اسیر چمبره و قفس فضا – زمان شد و البته از نور هدایت محروم نگشت. همان نوری که مولفه ی روشنگری اش هم در عالم غیب و بیرون از چمبره ی دنیا و زمان عمل می کند و هم دردرون آن و در عالم شهادت. هدایت انسان و دریافت معرفت در این دنیاست که معنای واقعی خود را پیدا می کند. آنچه به شناخت و دریافت معنای پدیده های دنیوی – علوم تجربی – کمک کند در راه تحقق آن اراده ی الهی و قدسی است.
این ادعا که « انسان به هنگام اقامت در بهشت دارای زبان طبیعی بود که هم زبان بهشت بود و هم معرفت اساسی به همه ی امور. کنه زبان و معرفت بشری هر دو با امر قدسی یا معرفت اساسی به خود خلقت یکی بود.» سخن گزافی است و برای من قابل قبول نیست. اگر با معرفت کامل نیز دچار لغزش و گناه شویم ؛ دیگر با چه چیز می توان از آن پرهیز کرد؟
ما نام خیلی چیز ها و افراد را می دانیم بدون اینکه شناختی نسبت بدانها داشته باشیم. مثل اینکه کلماتی را بیاموزیم بدون اینکه معنائی از آنها در ذهنمان متبادر شود. دریافت معنای اسما در گروی تجربه است. معانی کلمات و علم بدانها نتیجه مستقیم داشتن تجربه ی قبلی از آنهاست. شناخت و معرفت حاصل تعامل دو نوع شناخت بیرونی و درونی است. آدم اگر چه ازقوه ی شهود که ابزار ادراک و شناخت درونی است برخوردار بود ولی این قوه فقط در برخورد با مظاهر بیرونی بالفعل می شد. سیبی باید از درخت بهشت کنده می شد تا سفر معرفتی آدم آغاز شود و سیبی از درخت به زمین می افتاد تا قانون گرانش توسط نیوتن کشف شود. نقش تجربه و گناه – خطا - در این طرح الهی بسیار تعیین کننده است و این نقشی است که در بازی معرفت علوم تجربی ، پیشاپیش – یا اگردقیقتر بگوئیم، پساپس – پذیرفته شده است.
فیلسوفان زبانی حرف های زیادی در این رابطه دارند. تجربه ی بیرونی شاه کلید فهم معانی است وهمین کلید است که قفل ادراکات درونی را نیز می گشاید . از طرفی در داستان های مذهبی آمده است که حوا – مظهر عشق – آدم را به تجربه ی خوردن آن میوه ممنوعه دعوت کرده است و این می تواند رمزی از این نکته باشد که عشق ِ بی معرفت ، ارزشی ندارد. به چنگ آوردن معرفت در گرو کسب تجربه است و این شاه کلیدی است که به بهانه ی ارتکاب آن گناه بزرگ به آدم داده شد.
گویا مشق ِ تجربه و کسب معرفت هدفی الهی بوده است و کشاورزمزرعه ی معرفت، الباقی دانه های گندم معرفت را درآسمانها و زمین افشاند و آدم را از پی جمع آوری محصولش از بهشت اخراج کرد تا بازی ِ تجربه و معرفت اندوزی را در تمامی عرصه ی کائنات آغاز کند و پس از پختگی لازم و دانستن معانی اسما به سرای جاودانی خود بازگردد. این است معنایی که از خرد جاودان در ذهن دارم. حافظ چه زیبا گفته است که:
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوئی نفروشم
اصولا طبق اسطوره های دینی که به بیان داستان خلقت انسان پرداخته اند ؛ از همان ابتدا گل انسان را چنان سرشتند که استعداد ارتکاب گناه داشته باشد. داستان گفتگوی فرشتگان با خدا که چرا انسان را که موجودی سفاک و خونریز است را آفریده ، در قرآن آمده است:
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ (سوره بقره – آیه 30)
خداوند در پاسخ به فرشتگان گفت :
قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (سوره بقره – آیه 30)
گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید. در اینجا هم بین گناهانی که انسان بالقوه استعداد ارتکابش را دارد با معرفت قدسی ارتباط مستقیمی می توان پیدا کرد. خدا نگفت : نه انسان چنین نخواهد کرد؛ بلکه ضمن تائید ضمنی سخن فرشتگان، فقط اعلام کرد که من چیزی می دانم که شما نمی دانید. آن چیزی را هم که می دانست ، فاش نکرد. گویا این سر مگو باید از پس همه ی خطا ها و اشتباهات و گناهان انسان در رویارویی با دنیای واقع بیرونی هویدا شود. آن معرفت قدسی و الهی به گونه ای با عملکرد انسان با تمامی کمی ها و کاستی هایش و با تمامی لغزش ها و خطا هایش و با تمامی طاعات و گناهانش گره خورده است. گویا گوهر آن معرفت ، بدست انسان از پس تمامی این سعی و خطا ها و افت و خیز ها نمایان خواهد شد. تاریخ علم تجربی نیز از این سعی و خطا مصون نیست. با این دید، گناه شرعی و خطای علمی درافق مشترک معرفت ظاهر می شوند.
جفای به علم تجربی؛ «خطای علمی» بزرگی است. دیدگاه سنت گرا هنوز که هنوز است حسرت خروج از بهشت را می خورد و اینکه ایکاش آدم جلوی هوس خود را می گرفت و آن دانه ی گندم یا میوه ی درخت را نمی خورد. این دیدگاه در ماتم از دست دادن امورات قدسی نشسته است و مقصری جز نگاه جستجو گر و کاوشگر بشر ونگاه علمی او به پدیده ها نمی یابد. کشف رمز ازاسرار طبیعت را نه پی بردن به معانی اسما ، بلکه به منزله راز زدائی و قداست زدائی از عالم و بی نیازی انسان و طبیعت از امر قدسی تلقی کرده و تفسیر می کند و در عزای روزگار نادانی ِبهشت ِ از دست رفته می نشیند . غافل از اینکه برای رسیدن به معرفت خالده گریزی جزتکرار تجربه ی تناول آن میوه ی ممنوعه نیست.
سوء هاضمه ی سنتی و مزمن بیش از روشنفکری هضم نشده مُخلّ ِ سلامتی است ! آن یک بکلی خوردن میوه ی ممنوعه را از دستور غذائی اش حذف کرده ؛ چون قدرت هضمش را ندارد ولی این یک حد اقل مشغول تقویت قدرت هاضمه اش است تا میوه های متکثر و متنوع معارف را هضم کند.
در عین حال فراموش نکنیم که در ساحت علم ، خطا امری است پذیرفتنی و حتی نشانه ی تشخیص راه از بیراه. چقدر نگاه مسامحه آمیز حافظ نسبت به گناه ؛همنوا و همسازست با به رسمیت شناختن خطا در تجربیات علمی. سلوک حافظانه و معرفت «رندانه» او با زندگی خاکی ما سازگارتر است وارتکاب خطا و گناه پذیرفتنی تر. او سلوک عارفانه را از راه های تاریک و ناشناخته ی آسمانی به کوچه پس کوچه های آشنای زمینی کشاند تا انسان طراز نوین خود یعنی «رند» را به عالم امکان معرفی کند.
جفا نه پیشه درویشیست و راهروی / بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
آن تفکری که بدنبال حذف خطا وگناه ازعلم و اعمال بشر و حتی از سابقه ی اسطوره ای اوست ، بدنبال آرمان شهری است که مردمانش عاری از خطا و گناهند. شهری که حتی در بهشت اولیه نیز موجود نبود. به قول مولانا :
این چنین شیری خدا خود نافرید
اینان سالکان راه های آسمانی اند و نه زمینی و هنوز از بهشت رانده نشده اند! خاک زمین چشمه ی علم قدسی ایشان را می آلاید و آب حیات بخشش را تیره می کند. گویا اینان که خرمن خرمن معرفت از مزرع باغ فلک می چینند باید به خوشه چینان تهی دست زمینی به دیده ی حقارت بنگرند.
به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را / که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد
بلا گردان جان و تن دعای مستمندان است / که بیند خیرازآن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد
فرمان اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خطاب به همه ی ماست. خوشا به سعادت کسانی که این خطوط را در درون وجود خویش می یابند و می خوانند. اما بگذاریم آنها که از درون به جائی نمی رسند ؛ آیات بیرونی رابخوانند و هرگونه که می خواهند تعبیر و تفسیرکنند. علم تجربی روش خواندن آیات بیرونی است و این عین یافتن امرقدسی است. حقیقت به آسانی به دام نمی افتد و همیشه از پس حجاب هائی جلوه فروشی می کند. حجاب های غیر قدسی را آسانتر می توان درید تا انواع سنت گرای به اصطلاح قدسی اش را.
خرمن داران رسمی و سنتی معرفت قدسی بخوبی نشان داده اند که حتی تحمل خوشه چینان خوش نشین را هم ندارند.
ثوابت باشد ای دارای خرمن / اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
با این نظرگاه ، بخوبی ارحم الراحمین بودن خداوند قابل درک و فهم است. بدون لغزش و خطا و گناه ، نمی توان بازیگر این میدان بود و طراح بازی خود وعده ی کشیدن قلم عفو را بر کارنامه ی اعمال آنان که با خلوص در این میدان بازی می کنند ؛ داده است.
اگر به مکه برای حج عمره یا تمتع مشرف شده باشید ، اغلب توصیه می شود آیه ی 158 سوره ی بقره را هنگام سعی صفا و مروه بخوانید:
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ اللَّـهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا ۚ وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّـهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ (سوره بقره – آیه 158)
صفا و مروه از شعائر الهى است، چون كسى حج يا عمره بگزارد بر او گناهى نيست كه بين آن دو را بپيمايد و هركس به دلخواه كار خيرى بجا آورد همانا خداوند قدردان و داناست.
تمامی شعائر در برگیرنده ی رمزی هستند. داستان هاجر و تلاشش را بین صفا و مروه برای یافتن آب – مایه ی حیات – و نجات جان اسماعیل را همه می دانیم. داستان سعی و خطا و سراب. من اکنون معنای این آیه را و توصیه ی فوق الذکر برای قرائت اش به هنگام سعی بهتر درک می کنم. خداوند قدردان تلاش هر کسی است که قدم در راه خیر بر می دارد. هر آنچه مقابل جهل است، بی تردید خیر است.
بی شک نگاه فوق نیز به علم و سعی و تلاش انسان در جهت کسب آن ، برخاسته از سنت است ، اما جا را برای آنها که در دایره ی سنت قرار نمی گیرند تنگ نمی کند و لباس گناه بر تن یافته های آنان نمی پوشاند، بلکه قدر تلاش و زحماتشان را می داند و به آن ارج می نهد.
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر