تاريخ تحول علم هندسه و پا به پاي آن علم فيزيك و
شناخت ما از عالم سرگذشت و داستان در خور اعتنائي دارد كه شايد درس هائي برايمان داشته باشد. مبدا و علل پيدايش و تحول و تكامل
علومي مانند هندسه – يا به تعبير عام رياضيات – و فيزيك موضوع بحث ما نيست ؛ آنچه
در اين نوشته سعي در بيان آن دارم ؛ نقش تخيل در كشف ابعاد جديدي است كه در عالم
واقعي و مادي مستقيما با آن سر و كار نداريم. جالب اينكه علومي مانند هندسه و
فيزيك هر چند به تبيين قوانين و ارتباط بين اشيا و پديده هاي مادي مي پردازند اما
در عين حال ابزاري براي به فعليت در آوردن قواي تخيل ذهن هاي آماده و تيز بين نيز
هستند و از راه پروردن همين تخيلات خلاق است كه ذهن انسان به كشف حقايق و معاني جديد
در چهارچوب جهان مادي نائل مي شود. اين كه اين معاني جديد دراين اذهان مستعد خلق
مي شوند و يا از طريق اتصال ذهن به عالم معني به ذهن منتقل مي شوند دو ديد گاه
مختلف است و باور به هر يك مسيري جدا را فرا روي انسان قرار مي دهد كه در اينجا
قصد پرداختن بدان را ندارم و بلكه از عهده و توان من خارج است.
صد افسوس كه در نظام آموزشي ما به تاريخ تكامل علوم بهائي چنداني داده نشده است و اگر در كتب درسي نيم نگاهي بدان شده ؛ در حد معرفي دانشمندان موقوف مانده است و به زمينه ها و علل پيدايش نظريه ها و روش هاي جديد علمي كمتر پرداخته اند.
حاكميت بلا منازع هندسه ي اقليدسي در تاريخ علم با نوع نگاهي كه انسان انديشمند با جهان پيرامون خود داشت ؛ تا دوران گاليله و نيوتن نيز ادامه داشت. پيدايش حساب ديفرانسيل و انتگرال در تعبير و تفسير رياضي ِ فيزيك كلاسك نيوتني نقش عمده اي ايفا كرد و به نظر مي رسيد در قالب آن بخوبي مي توان به توضيح علل و چگونگي حركت و كنش نيروهائي كه اجسام به يكديگر وارد مي كنند؛ پرداخت.
به موازات پيشرفت علم فيزيك و كشف ميدانهاي الكتريكي و مغناطيسي و همچنين فيزيك نور و دريافت ماهيت ذره اي و موجي آن و آزمايشات گسترده اي كه در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم روي داد؛ نظريه ها و مدل هاي جديد رياضي و هندسي هم زاده مي شد. بعنوان مثال نيوتن براي بيان رياضي «قوانين حركت» خود مدل و زبان جديدي در رياضيات ابداع كرد كه به حساب ديفرانسيل موسوم است.
يكي از شگفتيهاي تاريخ تكامل هندسه ؛ تولد هندسه ي نا اقليدسي است. از آنجا كه هندسه ي اقليدسي با نحوه ي ادراك حواس ما از جهان مادي هماهنگ است ؛ تا قرنها پس از پيدايش آن ؛ كسي در پي تشكيك در اصول موضوعه ي آن بر نيامد هر چند في الواقع بودند كساني كه در اثبات اصل فوق تلاشهاي كرده بودند و ناكام مانده بودند. پايه گذاري هندسه نا اقليدسي توسط افرادي چون لباچفسكي در اوايل قرن نوزدهم نشان داد كه با تشكيك در اين اصل موضوعه هندسه اقليدسي كه:
«از يك نقطه خارج يك خط، يك خط و و تنها يك خط مي توان موازي با خط مفروض رسم كرد.»
هنوز مي توان يك نظام سازگار هندسي داشت ؛ بطوريكه اصول موضوعه ي نظام جديد را نقض نكند و علاوه بر اين ؛ هندسه اقليدسي حالت خاصي از هندسه نا اقليدسي در شرايط خاص باشد. پايه گذاري هندسه هاي هذلولي و بيضوي بر اساس نقيض هاي گزاره ي فوق ( يعني امكان ترسيم بيش از يك خط موازي و يا عدم امكان ترسيم خطي موازي با خطي مفروض از نقطه اي نا واقع بر روي آن)؛ در روزگار خود چنان انتزاعي و غير كاربردي بود كه انسان را به حيرت مي اندازد. در فضاي هندسه ي نا اقليدسي ؛ ديگر لزومي ندارد مجموع زواياي مثلث 180 درجه باشد ؛ بلكه اين مجموع مي تواند بيشتر و يا كمتر از 180 درجه باشد!
گوس و ريمان نيز به توسعه ي اين هندسه ي نا اقليدسي پرداختند و هندسه اي زاده شد با نقض كردن آن اصل معروف هندسه ي اقليدسي. آيا عالم طبيعت به تعريف چنين هندسه ي نا معقولي كه جز در عالم انتزاع رياضي محلي از اعراب نداشت؛ نيازي داشت؟ جالب است بدانيم فقط سالها بعد پس از آنكه انيشتن مسئله انحناي« فضا – زمان » را در نظريه ي نسبيت عام خود با استفاده از اين هندسه ارائه كرد؛ در فيزيك نقش كاربردي يافت.
خلق هندسه ی نا اقلیدسی بدون شک در تصورانحنای فضا- زمان در ذهن خیال پرداز نقش مهمی ایفا کرده است و این نقش را نباید فقط در حل معادلاتی که به نظریه ی نسبیت عام منجر شد ؛ محدود ساخت. تصور چنین فضایی وجود اجرام باعث انحنا در آن می شود به نوعی وامدار هندسه ی نا اقلیدسی است.
از مدلها ي رياضي و هندسي و نظريه هاي علمي ؛ انتظار نمي رود كه به اثبات مسائلي بپردازند كه خارج از حوزه ي اعتبار آنهاست. اما علم و آگاهي هر چه بيشتر به چنين مدل ها و ابزاري امكان و فضاي مساعد تري را براي پرواز دادن مرغ خیال انسان فراهم مي كنند. همين مرغ است كه چون به پرواز در آيد از فضاي مالوف شناخته شده ي پيشين بيرون می رود و در باز گشت چون هد هد سليمان حقايقي را از سرزمين ها و جهانهاي ناشناخته و همجوار برايمان به ارمغان مي آورد. نقطه ي اتصال علوم تجربي و نظري ؛ ذهن انسان است و قوه تخيل و تعقل او. و همين قواست كه همزمان اتصالش را به ابعاد ديگر وجود و عالم امكان؛ ممكن مي كند و نه حواس ظاهري اش در عالم ممكن.
رياضي به واسطه ي طبيعت و ذات انتزاعي اش بيشتر با قوه ي تعقل انسان ارتباط دارد و هندسه از آنجا كه با صورت ها و مكان ها مرتبط است ؛ بيشتر در مختصات عالم خيال مي گنجد كه آنهم صورت پذير است و بنابر این دارای هندسه ی خاص خود. اگر ماده به آنصورت که ما می شناسیم و آنرا درک می کنیم در عالم خیال وحود ندارد؛ اما صورت و به تبع آن هندسه در چنین فضائی حضور پر قدرتی دارد. بنابر اين همان نقش واسطه اي كه قوه ي خيال براي ايجاد نظريه اي جديد ايفا مي كند و در نهايت به واقعيت ملموس مادي تسري مي يابد؛ هندسه بين مفاهيم رياضي و فيزيكي ايفا مي كند.
اگر بپذيريم كه قوه ي تخيل ذهن انسان ؛ نقش واسطه را بين عالم تجرد ( معنا) و عالم تعين (ظاهر) ايفا مي كند؛ بيش از پيش به نقش تعيين كننده اش در انتقال معاني از عالم انتزاع و معنا به عالم صورت و ماده پي خواهيم برد. آن وجهي از علوم رياضي كه نماينده ي قطعيت احكام آن است ؛ مي تواند تجلي قطعيت و يگانگي اي باشد كه در عالم معني امري مسلم و اثبات شده و بلكه قابل مشاهده است و وجهي از رياضي كه با احتمالات سر و كار دارد نماينده ي عدم قطعيت و تكثري است كه در عالم از آن ذات يگاته متجلي شده است.
در يك كلام ؛ از نگاه من هندسه بستراتصال رياضي و فيزيك است و تصويري از واقعيت موجود را در ذهن متبادر مي كند و بالعكس.
صد افسوس كه در نظام آموزشي ما به تاريخ تكامل علوم بهائي چنداني داده نشده است و اگر در كتب درسي نيم نگاهي بدان شده ؛ در حد معرفي دانشمندان موقوف مانده است و به زمينه ها و علل پيدايش نظريه ها و روش هاي جديد علمي كمتر پرداخته اند.
حاكميت بلا منازع هندسه ي اقليدسي در تاريخ علم با نوع نگاهي كه انسان انديشمند با جهان پيرامون خود داشت ؛ تا دوران گاليله و نيوتن نيز ادامه داشت. پيدايش حساب ديفرانسيل و انتگرال در تعبير و تفسير رياضي ِ فيزيك كلاسك نيوتني نقش عمده اي ايفا كرد و به نظر مي رسيد در قالب آن بخوبي مي توان به توضيح علل و چگونگي حركت و كنش نيروهائي كه اجسام به يكديگر وارد مي كنند؛ پرداخت.
به موازات پيشرفت علم فيزيك و كشف ميدانهاي الكتريكي و مغناطيسي و همچنين فيزيك نور و دريافت ماهيت ذره اي و موجي آن و آزمايشات گسترده اي كه در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم روي داد؛ نظريه ها و مدل هاي جديد رياضي و هندسي هم زاده مي شد. بعنوان مثال نيوتن براي بيان رياضي «قوانين حركت» خود مدل و زبان جديدي در رياضيات ابداع كرد كه به حساب ديفرانسيل موسوم است.
يكي از شگفتيهاي تاريخ تكامل هندسه ؛ تولد هندسه ي نا اقليدسي است. از آنجا كه هندسه ي اقليدسي با نحوه ي ادراك حواس ما از جهان مادي هماهنگ است ؛ تا قرنها پس از پيدايش آن ؛ كسي در پي تشكيك در اصول موضوعه ي آن بر نيامد هر چند في الواقع بودند كساني كه در اثبات اصل فوق تلاشهاي كرده بودند و ناكام مانده بودند. پايه گذاري هندسه نا اقليدسي توسط افرادي چون لباچفسكي در اوايل قرن نوزدهم نشان داد كه با تشكيك در اين اصل موضوعه هندسه اقليدسي كه:
«از يك نقطه خارج يك خط، يك خط و و تنها يك خط مي توان موازي با خط مفروض رسم كرد.»
هنوز مي توان يك نظام سازگار هندسي داشت ؛ بطوريكه اصول موضوعه ي نظام جديد را نقض نكند و علاوه بر اين ؛ هندسه اقليدسي حالت خاصي از هندسه نا اقليدسي در شرايط خاص باشد. پايه گذاري هندسه هاي هذلولي و بيضوي بر اساس نقيض هاي گزاره ي فوق ( يعني امكان ترسيم بيش از يك خط موازي و يا عدم امكان ترسيم خطي موازي با خطي مفروض از نقطه اي نا واقع بر روي آن)؛ در روزگار خود چنان انتزاعي و غير كاربردي بود كه انسان را به حيرت مي اندازد. در فضاي هندسه ي نا اقليدسي ؛ ديگر لزومي ندارد مجموع زواياي مثلث 180 درجه باشد ؛ بلكه اين مجموع مي تواند بيشتر و يا كمتر از 180 درجه باشد!
گوس و ريمان نيز به توسعه ي اين هندسه ي نا اقليدسي پرداختند و هندسه اي زاده شد با نقض كردن آن اصل معروف هندسه ي اقليدسي. آيا عالم طبيعت به تعريف چنين هندسه ي نا معقولي كه جز در عالم انتزاع رياضي محلي از اعراب نداشت؛ نيازي داشت؟ جالب است بدانيم فقط سالها بعد پس از آنكه انيشتن مسئله انحناي« فضا – زمان » را در نظريه ي نسبيت عام خود با استفاده از اين هندسه ارائه كرد؛ در فيزيك نقش كاربردي يافت.
خلق هندسه ی نا اقلیدسی بدون شک در تصورانحنای فضا- زمان در ذهن خیال پرداز نقش مهمی ایفا کرده است و این نقش را نباید فقط در حل معادلاتی که به نظریه ی نسبیت عام منجر شد ؛ محدود ساخت. تصور چنین فضایی وجود اجرام باعث انحنا در آن می شود به نوعی وامدار هندسه ی نا اقلیدسی است.
از مدلها ي رياضي و هندسي و نظريه هاي علمي ؛ انتظار نمي رود كه به اثبات مسائلي بپردازند كه خارج از حوزه ي اعتبار آنهاست. اما علم و آگاهي هر چه بيشتر به چنين مدل ها و ابزاري امكان و فضاي مساعد تري را براي پرواز دادن مرغ خیال انسان فراهم مي كنند. همين مرغ است كه چون به پرواز در آيد از فضاي مالوف شناخته شده ي پيشين بيرون می رود و در باز گشت چون هد هد سليمان حقايقي را از سرزمين ها و جهانهاي ناشناخته و همجوار برايمان به ارمغان مي آورد. نقطه ي اتصال علوم تجربي و نظري ؛ ذهن انسان است و قوه تخيل و تعقل او. و همين قواست كه همزمان اتصالش را به ابعاد ديگر وجود و عالم امكان؛ ممكن مي كند و نه حواس ظاهري اش در عالم ممكن.
رياضي به واسطه ي طبيعت و ذات انتزاعي اش بيشتر با قوه ي تعقل انسان ارتباط دارد و هندسه از آنجا كه با صورت ها و مكان ها مرتبط است ؛ بيشتر در مختصات عالم خيال مي گنجد كه آنهم صورت پذير است و بنابر این دارای هندسه ی خاص خود. اگر ماده به آنصورت که ما می شناسیم و آنرا درک می کنیم در عالم خیال وحود ندارد؛ اما صورت و به تبع آن هندسه در چنین فضائی حضور پر قدرتی دارد. بنابر اين همان نقش واسطه اي كه قوه ي خيال براي ايجاد نظريه اي جديد ايفا مي كند و در نهايت به واقعيت ملموس مادي تسري مي يابد؛ هندسه بين مفاهيم رياضي و فيزيكي ايفا مي كند.
اگر بپذيريم كه قوه ي تخيل ذهن انسان ؛ نقش واسطه را بين عالم تجرد ( معنا) و عالم تعين (ظاهر) ايفا مي كند؛ بيش از پيش به نقش تعيين كننده اش در انتقال معاني از عالم انتزاع و معنا به عالم صورت و ماده پي خواهيم برد. آن وجهي از علوم رياضي كه نماينده ي قطعيت احكام آن است ؛ مي تواند تجلي قطعيت و يگانگي اي باشد كه در عالم معني امري مسلم و اثبات شده و بلكه قابل مشاهده است و وجهي از رياضي كه با احتمالات سر و كار دارد نماينده ي عدم قطعيت و تكثري است كه در عالم از آن ذات يگاته متجلي شده است.
در يك كلام ؛ از نگاه من هندسه بستراتصال رياضي و فيزيك است و تصويري از واقعيت موجود را در ذهن متبادر مي كند و بالعكس.