۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

به پرچم!



بیش از سی سال از رسمی ترین ادای احترامم به پرچم کشورم می گذرد. از شنیدنِ طنین و شکوهِ فریادِ فرمانِ "به پرچم ؛ پیش فنگ" فرمانده ی تشریفات پادگانی که دوران آموزش سربازی را در آن طی می کردم؛ سالها گذشته است. هر صبحگاه با این صدا؛ نفس را در سینه حبس می کردم ؛قبضه تفنگ را بر سینه می فشردم و چشم بر پرچم می دوختم. پرچم سه رنگش را حفظ کرده بود و حذف و اضافات نشانهای روی پرچم به چشم نمی آمد. هرچند از خورشید روی پرچم دیگر خبری نبود اما خورشید سحرگاهان در آسمان مشرق خود نمائی می کرد . به جای شمشیر ؛ سر نیزه ای مماس بر پیشانی داشتم و همه ی افراد گروهان آرزوی آزاد سازی خاک وطن را بدست شیر مردان جبهه در سر می پروراندند. پس چه حاجت به نشان شیر و شمشیر پرچم؟تاج سروری هم قرار بود بر سر ملت قرار گیرد . بی اختیار دستی بر سر کشیدم ؛ تار موی سفیدی به کفم آمد. خورشید داشت آخرین انوارش را در غروبی دلگیر از دست می داد و آسمان و ابرها را رنگ خون زده بود.
اینها افکاری بود که در حین عبور از مقابل پرچم عظیمی که در کنار بزرگراه نصب شده است ؛ به ذهنم هجوم آورده بودند. این روزها در جای جای تهران پرچم های بزرگ ایران را بر میله ها و برج هائی بلند به اهتزاز در آورده اند و به باد داده اند؛ همچون کشورم ایران.

http://www.hamshahrionline.ir/details/185230

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر